تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4090

مساهمون:

ص٤٠٩٠
زيادى يونجه خواهد داد . نهر ديگرى در مزرعهء ديمى يارفى كه موسوم به هوش دره است به خود رعيت مقاطعه دادم چهارده تومان نقد پنجاه من غله و باز كردند . مزرعه آبى شد و انشاء اللّه چند باغ بادام هم سال ديگر آنجا احداث مىكنم جاى خوبى است .

سردارىپوش ظالم

آب بالاروچ هم كم بود و چون قرار بود پشت امامزاده را كلية باغ كنند همين استادها در چهل و يك تومان سواى خرج قبول كردند نهر را تعميرات كنند سنگها را با باروت بتركانند ، چند روز كار كردند سرما و برف آنها را فرار داد . اما رعيت براى آن‌كه اينها متصرفات است من مىكنم هيچ مايل نيست خرج ندادند حتى جا و مكان هم ندادند . بلكه گفتند اگر هم آب زياد شود دست ما نمىرسد آنجا را باغ كنيم . ليكن من اعتنا نكرده خرج هم از خودم دادم ، منزل هم گفتم خانهء ميرزا حسين بروند . حالا سر خرمن شود اوضاع سه‌كوت چه مرافعه به هم برسانيم خدا عالم است كه بر پدر همچو رعيت و بر پدر آن‌كه اينها را اغوا و تحريك مىكند لعنت . به گرسنگى و ندارى راغب‌ترند تا من آبادى كنم و صاحب نان شوند . تازگى هم جواب عريضهء آنها رسيده كه كابينهء نيابت سلطنت وعده داده به وزارت خارجه رجوع شود . انشاء اللّه قرار آسايش شما را مىگذارد . وزارت خارجه هم نوشته با جاى لازم ( يعنى سفارت ) گفتگو مىشود و رفع ظلم از شما خواهد شد . الموت را هم هردو جا قريه نوشته . بدون تحقيق و رسيدگى مرا هم ظالم قلم داده معلوم مىشود هركس سردارى ماهوت بپوشد و صاحب ملك باشد ظالم [ است ] و آنها كه رعيت و كرباس پوشند مظلوم هستند . به هرحال باز تابستان امسال ما مرافعه داريم و سالى نخواهد آمد كه من بىمرافعه و دردسر باشم . سيد بزرگ هم شهر رفته او چه كارها كند نمىدانم . البته حكايت فرج و اجارهء دهات اول شكوه و شكايت اوست . اما من هم چندان بىادب نيستم كه آقا را مشايعت و بدرقه كامل نكنم . دسته‌دسته عارض از دنبال فرستادم تا كمتر فرصت شكايت دروغ از من كند .

شكار الموت

در كنار رودخاه بر خلاف انتظار و بر خلاف معمول چند دانه اردك نشسته بود و تا من پياده [ شدم ] و خواستم نزديك شوم پرواز كردند دورى زده آمدند از بالاى سر من بگذرند باوجودى كه خيلىخيلى دور بود با تفنگ « حمرلس » و فشنگ بىدود تيرى انداختم كه هيچ گمان نداشتم بخورد كه يك مرتبه اردك معلق‌زنان سرازير شده و به زمين افتاد . يك دانه جرّه هم حيدر قلى خان روى هوا زد . شكار الموت خصوصا اين فصل