اكرم الملك دوازده ساله
قاطرهاى من با اسمعيل در تنكابون ماندهاند . از قرارى كه كاغذ اسمعيل رسيد و خبر هم آوردند در سر بازار خرمآباد جلال و محمد حسين و جمعى ديگر از الموتيها قاطرها را گرفته بودند ، پس از چند ساعتى باز رها مىكنند . به اين اكتفا نشده در سلمبار نجفقلى مرانى كه گچ براى تعميرات عمارات سپهدار و امير اسعد مىفرستاده همه قاطرهاى مردم را گرفته گچ بار كرده از آن جمله قاطرهاى من بوده . قريب سيصد چهارصد مال مردم را گچ بار كرده و باز هم مشغول هستند . همهجا اين ترتيبات ، اين مرسومات موقوف شده مگر در تنكابون كه از سابق شديدالعملتر شدهاند . اكرم الملك دوازده ساله حاكم ولايت ثلاث جائى كه حبيب اللّه خان و سپهدار حكومت مىكردند آنچه ميل دارد و هوى و هوس جوانى طالب است مرتكب مىشود . جرم از پنجاه تومان الى پانصد تومان است . چوب فلك كند [ و ] زنجير هرچه بگوئيد در كار [ ست ] احدى قدرت نفس كشيدن ندارد . اصلا اهالى آنجا هم مردمان جبون بىغيرتى هستند .
عمليات امير اسعد
بارى از مطلب دور افتاديم . اين الموتيها كه چند نفرشان نوكر امير اسعد هستند هشت ماه است در سر بازار خرمآباد هرچه توانستهاند سر ساير الموتيها درآوردهاند و براى مخارج خودشان و پست و تلگراف كه ملكها را اربابى كنند يا از من شكايت كنند مبلغى از دينهرودى و وناشى كه مظلومتر و فقيرتر از سايرين هستند گرفتهاند تا به اينجا كه قاطرهاى مرا گرفتهاند . من هم باوجودى كه با امير اسعد مكاتبه ندارم ، از بس اوقاتم تلخ شد كاغذى نيشونوش نوشته همه اين مطالب را درج كردم و آخرش هم نوشتم مىدانم اثرى مترتب نيست اما براى آنكه يك روزى نگوئى به من چرا اظهار نكردى نوشتم و اگر در همسايگى صحيح است رعيت مرا به روى من وادار كنى من چه حرفى دارم . ياد بياور تحصن خانهء عضد الملك و التماسهاى به آقا سيد عبد اللّه را . چهار روز رعيت با شما مخالفت كرد حالتت آن بود كه همهكس رقت مىآورد .
مزرعهء يارفى
عصر سوار شدم يارفى رفتم . نهر جديدى كه از بالاى خانههاى يارفى بگذرد و پشت باغات را آنچه زمين هست آبى كند در چهل و پنج تومان مقاطعه دادهام . دو نفر سنگتراش رودبارى احداث كنند . تازه مشغول هستند خيلى زمين آبى مىشود مقدار