بسيار كم است يعنى هيچ نيست . امسال هوا خوش بود كبك ابدا پائين نيامد . به واسطهء سردى آب هم زمستان و بهار مرغهاى آبى ندرتا مىآيد . بلدرچين و يلبه هيچ نيست و از همه غريبتر است كه با اين همه حاصل و يونجه و اسپرس بلدرچين ندارد . بلدرچين را هم الموتيها « وشم » مىگويند و اين همان وشم پارسى است كه قابوس وشمگير بدان منصوب است . شكار كبك اينجا هم از بس كوهها مرتفع و سخت است خيلى مشكل است و بايد همان الموتى بود تا بتوان دنبال آنها رفت . بيشتر هم با پرده شكار مىكنند ، آن هم فصل پائيز و الّا بهار به واسطهء مار غيرممكن است . مىگويند براى رنگهاى مختلف پرده مار از مسافتهاى خيلىخيلى دور با جستوخيز تمام به سمت پرده و آدم مىآيد و اين را نه من از يك نفر شنيده باشم بلكه تمام شكارچيهاى اينجا مىگويند از قلهء كوه مىگويند براى پرده به پائين مىآيد و خيلى مخاطره دارد .
قلعهء ما « فابريك » نساجى شده . زينب كج براى چادر شب مىريسد . مادرش براى حضرت اقدس و الا دستمال كجى مىبافد . شاه زينب ، ملكه خانم ، ربابه ، شمسى پشم مىزنند . اين دختركها پشم را چنگ مىزنند از هم باز شود . شاه زينب شانه مىزند . آسيه وركى مشغول پشمبافى است و متصل صداى قزقز چهرهء « 1 » او مىآيد . اگر مادربزرگ بهمن مشغول بچهدارى نباشد خيلى چيزها براى ما درست مىكند . اما بچه مهلت نمىدهد نمدى آفتاب كند . حالا هم هروقت فرصت كند بهمن بيرون باشد مشغول مىشود . براى لباس من و بهمن هم پارچه از نخ و پشم تهيه كردهاند ، انشاء اللّه بعد از اتمام دستمالهاى حضرت و الا كه از طهران نمونه التفات شده با تأكيد زياد خواستهاند .
قالىبافى
حمزه على قاليچههاى مرا نياورده هروقت به زينب مىگويم تهيهء پشم براى قالى كنيد مىگويد تا قاليچهها نيايد امكان ندارد . امسال مىخواهم بدهم گرمارود قالى را درست كنند . الآن هم آنجا براى خودشان چند قالى مشغول هستند اما دار كشيدن مرسوم نيست .
روى زمين مثل گليم مىبافند . خوب بلد نيستند كامل نمىباشند . عزت اللّه هم رفت عيالش را بياورد استادى كند نيامد . اگر ممكن شود استادى بياورم كامل مىشوند و يادگارى مىماند .
هامش
( 1 ) - چهره - چرخ ريسندگى .