تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4088

مساهمون:

ص٤٠٨٨

منتظم الملك

اين منتظم الملك كه تنكابونى و اوان ييلاق مىآيد هم لقبى داشت منتظم الملك كدخداى محلهء دولت حكايت اين از كاغذ گذشته بود . هر كدام از فاحشه‌ها شكايتى داشتند يا آنها را گرفته بودند كسان آنها محض توسط مىآمدند به جاى خانهء كدخدا به خانهء اين آدم مىرفتند و متصل مرافعهء اين كار را با اهل خانهء خودش داشت . بيشتر شبها ساعت پنج و شش درب خانهء او را زده و مطالب خود را پيغام مىدادند . آخر ناچار شد خانهء خود را از دروازهء دولت جاى ديگر برد .

كمى لقب

دامنهء لقب تنگ شده بود از اول و دوم گذشته بود به شرقى ، غربى ، جنوبى ، شمالى رسيده بود . حالا هم باز همان‌طور است . مؤيد السلطنه پس از فوت شاهزادهء مؤيد الدوله لقب او را گرفت تا با آن مؤيد السلطنه آن‌قدر مرافعهء همه‌چيز نداشته باشد . باز در روزنامه ديدم پسر آن مؤيد الدوله كه بايد ده دوازده سال داشته باشد لقب پدر خود را به هر نحو بوده گرفته و مجددا مؤيد السلطنه مؤيد الدوله گرفتار شد . حالا بايد روى پاكت بنويسد مؤيد الدوله مؤيد السلطنهء سابق تا بلكه اشتباه نشود . وقتى كه مجلس را توپ بستند عين السلطنه پسر بانوى عظمى را مىخواستند بگيرند من حقيقة واهمه داشتم مبادا سراغ من بيايند ، يا توى كوچه گريبان مرا بگيرند و تا من بخواهم مطلب را حالى كنم سيلاخوريها به خدايم برسانند . يك روز مىخواستم به شاه بگويم كه شنيدم او فرار كرده و فرنگستان رفته . امشب الحمد للّه هوا ساكت است و باز است گويا ديگر كفايت كرد .

گدوك بسته

چهارشنبه چهارم جمادى الثانيه ، دهم درجه ثور - همه را اين مدت باران آمد از ديروز بعد از ناهار آفتاب شد . امروز هم باد برخاست و قدرى خانه‌ها را خشك كرد . بسيار خرابى وارد آمده ، نصف ديگر يخچال هم خراب شد . باران ديگر همه خراب شده و من آسوده مىشوم . غنى را به شهر فرستادم روزنامه و كاغذجات را بياورد . گدوك مسدود است نه به واسطهء كثرت برف بلكه برفها آب مىشود و قاطر فرو مىرود عبور ممكن نيست . تا صاف شده برف يخ كند و صبح بسيار زود بگذرند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4088 | قهرمان ميرزا عين السلطنه