تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4086

مساهمون:

ص٤٠٨٦
ميوه‌جات سرتاسر الموت و رودبار سوخت بيست و يك روز از حمل گذشته بود و ما آن تعجبها را كرديم و اين برف امسال سيزده روز عقب‌تر است . اقلا از ديروز صبح تا غروب نصف بيشتر شاخه‌هاى گردو را محض تجربه شكسته و معاينه كردند . امروز صبح آفتاب بود و گاهى ابر . چشم همه به درختها بود . الحمد للّه عيب نكرد . ليكن باز به كلى بىآفت نشده است . از پائينيها آدم گفتند در كنار رودخانه همه‌جا مثل زوارك است قدرى ترسانده . از دهات كوه پره مثل بالاروچ ، پائين‌روچ ، ورك و غيره آدم آمد گفتند تا زانو برف آمده و هنوز در صحرا برف است . بام را دو مرتبه و سه مرتبه پارو كردند و تا ساقه‌هاى درخت سوخته و همه ضايع شده . ديشب تمام يخ بسته بود .

خرابيها

نتيجهء اين همه باران چه شد و چه به روز من آورد . اولا طويلهء بيرون كه براى گوسفند ساخته بودم نصفش خراب شد پاك زمين آمد ، ثانى ، آنچه از سنگ‌چينها و كاه‌گل ديوارها باقىمانده بود به كلى خراب شد . ثالث از همه بدتر از همه بالاتر سردر و نصف يك طاق يخچال بىيخ خراب گرديد . من مىدانستم آجرى كه اينجا با اين خاك شن‌دار درست كنند خوب نمىشود . اسد اللّه ميرزا و استاد اصغر اولى از عدم تجربه ، دومى براى سهولت كار خودش آنقدر اصرار كردند و آن همه مخارج گردن من گذاشتند . اينها قبر آن عمله كه مرده بود با اين آجر درست كردند . به محض دو مرتبه آمدن باران آجر خاك شد . اين هم يخچال . اين آجر فقط اندكى با خشت تفاوت دارد و كار دو مرتبه شد . حقيقة اوقات من خيلى تلخ شد و باز گرفتار يك بنائى مفصلى شدم . اين دفعه بايد بفرستم از آجرهاى قلعهء حسن صباح بياورند كه با اين طول زمان مثل پارچه‌اى از سنگ سفيد مىماند . سقف آب‌انبار هم همانطور كه تير است به حال خود باشد فقط ديوار آب‌انبار را بايد بالاتر برد كه آب زيادتر بگيرد و حمام هم نزديك بود خراب شود الحمد للّه به خير گذشت در حقيقت اين رحمت نبود بلا بود . برادر كربلائى غلام على كيال قزوينى مىرفت . جواب كاغذهاى كه مهدى آورده بود نوشته به شهر فرستادم . الحمد للّه پاكت مفقود شدهء من به آقاى عماد السلطنه رسيده و از اين جهت خاطرم آسوده شد . بسيار بد است كاغذ ديگرى دست ديگرى بيفتد .

قرقاولهاى عين السلطنهء ديگر

هم‌لقب من كه حالا نمىدانم تغيير لقب داده طهران است يا جاى ديگر ( عين السلطنه پسر بانوى عظمى ) در طهران مشهور چندان نبود ، يعنى آنها در اصفهان هميشه بودند