تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4073

مساهمون:

ص٤٠٧٣

آنچه نويسنده فراموش كرده

به غير آنچه كه نويسندهء مجلهء فوق ذكر كرد خيلى مخارجات ديگر براى حكام بود كه فراموشش شده از آن جمله استصوابيها زياد بود كه هرسال هم به عدد آن اضافه مىشد . خصوصا در عهد مظفر الدين شاه از اين قرار تلگرافچى باغ ، باغبان‌باشىها ناظم خلوت ، قاپچىباشى ، سرايدارباشى ، عكاسباشى ، خلعت بهاى استمرارى و غيره و غيره بالاتر از همه اينها حكايت مستوفيها و لشكرنويسها و محاسبهء دفتر بود . از روزى كه حاكم حركت مىكرد تا چندين سال پس از عزلش دچار اين اشخاص بود خلاصى نداشت . سواى آن رسوم حساب و استصوابى وزير دفتر ، وزير لشكر ، ناظم دفتر ، وزير بقايا ، مستوفى محل ، عزب‌باشى به جهت هرقبضى هرخرجى هرحرف حساب يا ناحسابى حاكم بايد چنگه چنگه پول و اسكناس بدهد . سواى اول ورود كه اسب ، قاليچه ، قالى ، تحفهء آن ولايت ، متصل فراش دفتر و وزير بقايا بود كه درب خانه آن حاكم نشسته و مطالبهء يك پولى دارد و اگر خداى نخواسته آن حاكم اندكى در اداى تعارفات و رسومات مماطله مىكرد فورا در دفتر حبس بود و مبلغها باقى در گريز از دست اين مستوفيها و عملهء دفتر كه پشت در پشت صاحب اين شغل بودند و درست مجرب و كاركشته فقط منحصر به اين بود كه آن حاكم معزول باى نحو كان و به هرمبلغى كه تمام شود حكومت ديگرى گرفته و از طهران فرار كند كه از اين ستون تا آن ستون فرج است . آن‌وقت از آن ولايت متدرجا گولها را داده ريش خود را از چنگ اين دزدان دفتر خلاص كند .

توقعات در عصر مظفرى

در عهد مظفر الدين شاه خورده فرمايشات شخصى اعليحضرت از همه بيشتر اسباب زحمت بود . ما كه خمسه بوديم متصل تلگراف مىآمد چهار خروار تخم پياز طارم به زودى روانه داريد . سيصد زوج دستكش و جوراب كرك روانه داريد . يك خروار پنير سلطانيه بفرستيد . چهارصد تخته سنگ خمسه براى ازارهء حوض خانه بفرستيد . اين تلگرافات را كه شاهزادهء ما قرائت مىكرد آسمان را سير مىكرد كه من چهار خروار تخم پياز از كجا بياورم . در تمام طارم يك من تخم پياز يافت نمىشود . خمسه دكان و دار التجاره جوراب‌بافى ندارد ، مگر يك نفر آدم براى يك زمستان چقدر جوراب و دستكش لازم دارد . خدا به داد حاكم كردستان برسد . از خمسه كه سيصد زوج خواسته باشد از آنجا چقدر خواسته . اين آدم هيچ تصور نمىكرد و هيچ نمىفهميد . همين‌قدر پياز طارم خورده بود ديده بود بسيار خوب است . گمان مىكرد هرجا كشت كنند