آخوندها دست به دست مىداديم . چون در اينجا نظام العلماء نبود خود صاحب آن كلام اللّه با شمايل مىبايست تا آخر صف رفته به زور مال خود را بگيرد .
فرمانهاى مستمرى
شيپور كشيده يك تير توپ شليك مىشد . آنوقت خطيب الممالك جلو آمده خطبه مىخواند . بعد از ختم خطبه شمس الشعرا قصيده مىخواند در تهنيت عيد و مدح شاه .
آنوقت شاه باز رسما چند كلمه با مخاطب سلام فرمايشات مىكرد . منشى الممالك دسته فرمانى در دست داشت ، مهردار هم امهار را در « قهوه سينى » طلائى گذاشته از اول مجلس تا وقتى كه شاه امر فرمايند دودستى جلوى سينهء خود نگاه داشته بود ( اين مستمرى نوروزى بود كه در سال اول جلوس شاه يك خروار غله يك تومان نقد بود ، سال دوم دو خروار دو تومان همينطورها سال به سال يك خروار و يك تومان علاوه مىشد كه تا آخر عمر شاه مقدار و مبلغ گزافى روى هم شده بود كه بعضى از محاسبين حساب آن را نمودهاند و من مكرر هم شنيدهام كه به چه مقدار و مبلغ رسيده بود ليكن حاليه خاطرم نيست ) .
از دو ماه به عيد نوروز مانده . طلاب و آخوندها هريك ده تا بيست تا رقعه از علما و غيره در استحقاق خود براى منشى الممالك مىبردند و مبلغى هم تعارف به او مىدادند كه از اين مستمرى در حق آنها برقرار شود ، ( تقريبا سواى مقررى ديوانى تمام گذران منشى الممالك از اين راه بود ) . آنوقت شاه امر مىفرمود منشى الممالك و مهردار نشسته فرامين را مهر مىكردند و شاه يكى دوتا را صحه گذاشته تتمه مىماند موقع ديگر .
بعد از شروع به مهر فرامين امين السلطان نشسته سر كيسهها را باز مىكرد ، مجموعهء بلور قشنگى بود ميان آن مىريخت و كيسههاى كوچك دو هزارى زرد را روى آن نثار مىكرد با دست به هم مىزد ليكن بهواسطه اينكه درست مخلوط نمىشد . هركس اول مىگرفت پول زرد داشت آخر نداشت . هروقت سينى تمام مىشد مجددا امين السلطان شروع مىكرد .
طمع امام جمعه
شاه اول به امام جمعه مىداد و ممكن نبود امام جمعه به همان يك دفعه اكتفا كند ، زير گوش شاه مىگفت براى خانم . باز شاه مىداد . دو مرتبه مىگفت براى سيد كوچولو باز شاه مىداد و خنده مىكرد ، باز مىگفت براى سيده خانم . اين دفعه نزاع شاه و امام