تقسيم شاهى
امين السلطان كه هنوز صدراعظم و اتابيك نشده بود زمين مىنشست . چاقوى دسته طلا كه در قهوه سينى بود برداشته سر كيسهها را باز مىكرد . قاب بلورى كه در نزديك قهوه سينىها بود مملو از شاهى كرده ، آنوقت نايب ناظر قاب را به دست گرفته به همراهى ناظر اول خدمت خود شاه برده و شاه يك چنگ برمىداشت . بعد نزد امام جمعه ، آنوقت به ساير علما خودش مىداد . بعد از علما نزد نايب السلطنه آورده آن وقت ساير شاهزادگان بزرگ . بعد به وزراء و رجال معتبر ، آنوقت صف نظام ، بعد به هر كس مىرسيد . آخر هم آنچه در قاب مىماند خودش با نايبنظر تقسيم مىكرد . حالا به هركس آقاى ناظر مرحمت داشت آشنا بود ، رفيق بود ، چنگ را پر و مملو كرده به او مىداد . با هركس مرحمتى نداشت يا آشنا نبود يك مشت كوچكى مىداد . مخصوصا شاه به اين كار دير امر مىكرد براى صرفهجوئى . منجمباشى ساعت بغلى در دست داشت متصل به آن نگاه مىكرد . مقارن تحويل جلو آمده تا ذكر بسم اللّه مىكرد تمام مردم ساكت شده گوش مىدادند و ناظر دست از كار مىكشيد . باوجودى كه هميشه ملاحظهء وقت را داشت و ملاحظه قاب را و اندازه مقدار را از دست نمىداد . گاهى مىشد كه بىاندازه كم مىآمد و اوقات خان ناظر كه حاجى مجد الدولهء حاليه باشد بسيار تلخ مىشد ( مجد الدوله بسيار هم لئيم و خسيس است ) .
تحويل سال
بارى ميرزا عبد الغفار منجمباشى مرد رياضىدان باعلمى بود كه در آن عهد نظير و عديل نداشت ، اينطور مىگفت ( صداى منجمباشى خيلىخيلى زير بود و بسيار نازك ) به سلامتى و مباركى و ميمنت اعليحضرت قدرقدرت شاهنشاهى ارواحنا فداه تحويل سال فرخنده فال پارسئيل گرديد . آنوقت با همان صداى نازك مجددا مىگفت « تحويل شد » مدّ طولانى مىداد بهقدر چند ثانيه . شاه در اينوقت تربت در دست داشت مىبوسيد و آن كتب ادعيه را زيارت مىكرد ، شمايلها را به سروصورت مىماليد .
نظام العلماء در هاونگ بلورى ادعيه نوشته زعفران و آب دعا داخل آن مىكرد در فنجانى به حضور شاه مىبرد كه شاه مىنوشيد . ساير مردم هم از بغلهاى خود نبات و بعضى شمايلها يا كلام اللّه مجيد بغلى بيرون آورده زيارت مىكردند و به كسانى كه نزديك بودند مىدادند . متملقين هريك براى آقاى نايب السلطنه كه به واسطهء جمعيت جلوى شاه مرئى نبود از اينها آورده آقا زيارت مىكرد . گاهى هم به ماها مىرسيد كه ما هم مثل