زنها تا سيزده عيد
اين سلام سردر هم كه تمام مىشد شاه مىرفت اندرون و تا سيزده عيد در اندرون آمدوشد زنها بود و هروقت شاه را هم زيارت مىكردند عيدى مرحمت مىكرد ( زنها هيچ از شاه پرده و حجاب نمىكردند ) . خانمهاى اندرون هم هريك در خيابان پشت اندرون حياطى داشتند كه محل خواجه و نوكرهاى آنها بود ، بعضيها هم مثل انيس الدوله و شكوه السلطنه مادر مظفر الدين شاه و امين قدس وزير هم داشتند . هركس براى تبريك عيد به آنجا مىرفت بعد از صرف چاى ، شربت شيرينى خواجه مىآمد از قول خانم مبارك باد عيد مىگفت . آنوقت يك دانه اشرفى زرد در نعلبكى كه در دست داشت گذاشته جلوى آن شخص مىگرفت كه آن آدم برداشته و اظهار تشكر مىكرد .
ما چند نفر چند نفر جمع شده از اين حياط به آن حياط مىرفتيم . اما آنچه رسما معمول بود خانهء انيس الدوله بود و مادر آقاى نايب السلطنه و شكوه السلطنه مادر مظفر الدين شاه . ليكن ما به واسطهء خصوصيت خانم مرحوم با ساير زنهاى شاه و به جهت اينكه شاهزاده و قوم بوديم خانهء شمس الدوله دختر عضد الدوله و مادر سالار السلطنه و امين اقدس و ديگران مىرفتيم كه از اين حياط به آن حياط مىشد .
آقاى نايب السلطنه تا يكى دو روز بعد از عيد عيدى مىداد اگر جمعيت كم بود به طيب خاطر مىداد و الّا يك نفر از بزرگان مثل بهاء الدوله مرحوم يا معتمد الدوله به زبان مىآمد كه آقا لاعلاج مىگرديد .
سلام عهد مظفرى - خساست ملكه
در عهد مظفر الدين شاه يكى دو سه سالى سلام منعقد شد اما آن شكوه و نظام و ابهت را نداشت ، عيدى هم همان كيسهء ولدالزنا بود . بعد عيد به محرم داخل شد همه آسوده شدند ليكن درب اندرونها رفتن از خست و لئامت حضرت عليا به كلى منسوخ شد ، يعنى به كلى مهمانيهاى اندرون و رفت و آمد خانمها از بين رفت و احدى تكه نانى و لقمهء پلوئى در اندرون شاه يا سفرهء حضرت عليا نخورد و حال آنكه از تمول و مكنت معمور بود و ماليه قريب چند كرور ملك و علاقه دارد . اصلا زن بىمهر خونسرد بدى بود . مرض وسواس هم مزيد بر علت گرديده بود . آن اندرون به آن قشنگى و باروحى و باصفائى ناصر الدين شاه كه مركز مدها و بزكها و مهمانىها بود در عهد مظفرى مبدل به مزبله و زبيل و محل تعليف بره و بز و بزغاله شده بود و دستهدسته بوقلمون ، غاز ، اردك ، مرغ ، خروس ، كبوتر در هرنقطهء حياط مشغول چرا و دانه برچيدن بودند كه بعد از آمدن