زمينها نصب و گذاشته شده كه در ايام تحويل شب يا روز همه آنها را روشن مىكردند .
جواهرات
بارى ناصر الدين شاه هرچه داشت در اين اطاق بود . اما در اواخر عمر خودش گويا تقلبى از امين الملك برادر امين السلطان كه كليد موزه در دست او بود ديد كه همه جواهرات را جمع كرد در صندوق گذاشته به خزانهء اندرون بردند . فقط همان اسبابهاى ديگر در آن اطاق بود با تخت طاووس و بعضى جواهرات مثل كره و غيره كه سرقت آن اشكال داشت . سفرا و هرفرنگى با اسم و رسمى كه مىآمد به اين اطاق تماشا مىآمدند و از ديدن اين همه جواهر و تسبيحها و شدههاى مرواريد حيرت و تعجب داشتند . در ايام تحويل يك مشغلهء عمدهء مدعوين تماشاى اين جواهرات بود و به واسطهء همين تماشا مردم اصرارى داشتند كه دعوت شوند و اين اواخر بعضيها براى دعوت اين سلام و تماشاى آن به هررقعه دعوتى پنج تومان ، شش تومان الى ده تومان تعارف مىدادند و به همين اندازه هم از دكان سمسارى جبهء ترمه يا سردارى ترمه كرايه مىكردند .
جاى هركس
بارى در جلوى تخت طاوس تشك و متكاى مرواريد انداخته و محل جلوس شاه بود . اطراف آن تمام علما و آخوندها نشسته بودند ( به غير از آن علماى درجهء اول ) . اما امام جمعه هميشه بود و فقط در اين سلام طبقهء علما حاضر مىشدند . نظام العلما آنها را جابهجا مىكرد و متصل آنها در تقدم بر يكديگر مرافعه داشتند كه گاهى امام جمعه به توپ و تشر آنها را متقاعد مىنمود . خارج از شاهنشين كه محل علماء بود يك صف دست راست و صف ديگر دست چپ شاهزادگان كه حمل اسلحه و جواهر نموده بودند مىايستادند . اغلب در صف دست راست مرحوم ملكآرا و سر صف دست چپ شاهزاده ما بود .
حمل اسلحه ، جواهر از شمشير و دبوس و سپر و غيره امتيازى بود كه فتحعلى شاه محض خدمات عباس ميرزا نايب السلطنه مخصوص اولاد او قرار داده بود و هرقدر اولاد خودش صاحب رتبه و درجه بودند محروم بودند ، تاكنون هم معمول است . در ورود سفرا و سلامها اولاد عباس ميرزا حمل اسلحه جواهر مىكنند نه اولاد خاقان ، يعنى اگر بنا بود اولاد خاقان حمل اسلحه كند هرگز آنقدر اسلحه وجود نداشت .