در عهد عين الدوله
عين الدوله صدراعظم شد به ملكآرا اظهار مرحمت نمود . حكومت عراق را داد ، مبلغى آنجا تعارف گرفت . ملكآرا رفت عراق . بعد عيالش را برد از آنجا كه كاره نبود و مزاجش هم بسيار سوداوى بود كه به يك كلمه حرف ناملايم به كاينات بد مىگفت دوامى نكرد . آخر سال آمد كتابچهء عراق قريب هشت هزار تومان كسر محل داشت كه هيچ حاكمى اين پول را نداده بود ، عين الدوله مطالبه كرد و به ملكآرا گفت اول حكومت شما بوده حرف مرا بشنويد اين پول را بدهيد ، از جاى ديگر تلافى مىكنم . اين فرمايش را ملكآرا به جان و دل خريد ، باز بدون مشورت از كسى خانهء خود را به شيخ الاسلام فروخت به قيمت نازل و تمام را به حضرت و الا عين الدوله تقديم كرد . در حسنآباد خانهاى كرايه كرد به اميد تلاقى شاهزاده .
حكومت ملاير
شاد بود تا حكومت ملاير را دادند . رفت آنجا هيچ نتوانست فايده ببرد . حتى براى مخارج خود از طهران پول خواست و در آنجا قرض كرد . مأمور شد به نهاوند . به تجسس آن گنج معروف ( كه تمام را ظفر السلطان نهاوندى برد و خورد ) برود به جاى آنكه دخل خوبى از اين گنج مفصل معروف كند مبلغى مخارج كرد . معزول شده طهران آمد و روز به روز مفلوكتر شد ، تا اوضاع مشروطه شد كه پاك قطع اميد همه گرديد و مواجبها به اين روز افتاد . از حسنآباد دروازه قزوين آمد خانه گرفت . گذران منحصر به علىآباد ملكى خرقان عزيز الدوله شد در نهايت سختى . تا باهم قزوين آمديم . علىآباد رفت مراجعت طهران نمود . پارسال باز علىآباد آمد . آنجا سكتهء ناقص كرد به قزوين آوردند و طهران روانه كردند . من هم طهران رفتم دو دفعه خانهاش رفتم بهتر بود . بعد مرض سختتر شد . فقارت از حد گذشت چنانچه از رقعهء اخوان معلوم مىشود كه خوشحال از فوت او شدند كه راحت شد .
سرنوشت ملكآرا
ملكآرا شصت سال متجاوز داشت . در جوانى بسيار خوشگل ، خوشاندام بود . يك پسر و دو دختر از صيغهء چركسى خود كه در بغداد گرفته بود داشت . مرحوم ملكآراى بزرگ ثلث ارث خودش را به آنها داده بود . اين ملكآرا آن را هم خورد و تمام كرد . يكى از آن دخترها مرد ديگرى با محمد حسين ميرزا ( نوكر ) باقى هستند . از عزيز الدوله سه