دختر داشت . دو تا شوهر كردند ديگرى طفل است و در خانهء عزيز الدوله . فقط يك پسر آورد آن هم مرد . خداوند رحمتش كند و خداوند همه ما را از اين قبيل بلايا كه با دست خودمان به سر خودمان مىآوريم حفظ فرمايند . چند هزار تومان پول اين ملكآرا را پسرهاى مفتاح الملك كه به « دسته كليد » مشهورند تمام كردند كه شاهزاده را آلت عيش خود قرار داده بودند . پول ناهار شام همه با ملكآرا بود . آنها عيش كردند .
دسته كليد - مفتاح
در اينجا توضيحى لازم است . پسرها و نوههاى مفتاح الملك هركدام لقبى منشق از مفتاح گرفته بودند مثلا مفتاح السلطنه ، مفتاح الدوله ، مفتاح السلطان و غيره و غيره . به اين لحاظ فاميل آنها را « دسته كليد » اسم گذاشته بودند .
من در ايام عمر خودم با كسى كه از همه بيشتر مأنوس بودم با اين ملكآرا بود و با شعاع الدين ميرزا كه حقيقة نقطه مقابل هم بودند . آن از تبذير و اصراف بعد از پدرش اين در لئامت و امساك بعد از مادرش . از مجالست اولى كه ملكآرا باشد بهقدر خود سهم بردم . چنانچه بعد از چهار سال توقف الموت و گرفتن آن همه تنخواه باز پولى ندارم .
سهل است قرض حيدر ميرزا و قرض هرمز ميرزا هم باقى مانده كه اكنون محلى براى آنها ندارم . خداوند توفيق مىداد از اين به بعد صفات و مجالست شعاع الدين ميرزا در من تأثير مىنمود كه باقى عمر دچار فقر و فلاكت و شرمندگى نباشم .
باز دربارهء ملكآراى اوّل
ملكآراى مرحوم كه عموى ما بود اخلاق و عاداتش نصف اروپائى بود نصف مشرقزمينى . مواجبش كه به خرج اصفهان مىآمد ظل السلطان مرتبا مىرساند و اول ماه جعبهء شاهزاده را بيرون آورده خرج تا آخر ماه را مىداد . ناهار بيرونى مىخورد اما خيلى زود و مىفرمودند هيچ وقتى صبح از خانه بيرون نمىروم جز آنكه ناهارم را خورده باشم ، و عصر جائى نمىروم جز آنكه نمازم را خوانده باشم . چون ده ملك و مشغلهء زيادى نداشت اغلب تنها بود . اگر تابستان بود طالار دوروئى با ارسيهاى طرح قديم داشت . صبح آنجا و عصر در باغچه مىنشست . زمستان بود اطاق كوچكى رو به مشرق داشت . آنجا در هردو اطاق هم روى تشك مىنشست . صندلى و نيمكت چندان معمول نبود . هروقت در اطاق بيكار بود كتاب مقابله مىفرمود ، آن هم يك نفرى كه خيلى سخت و دشوار است . هيچوقت به ترتيب آن ايام نوكر در اطاق شاهزاده نبود . هركس را مىخواست زنگ مىزد مىآمد . مهمانى كه وارد مىشد چه عصر بود چه صبح قهوهء