مىگفت . يك عيال بيشتر نداشت مگر چند سال آخر حياطى گوشهء باغ خريدارى كرده بودند و صيغهاى نگاه داشته بودند ، گاهى روزها آنجا تشريف مىبردند . شاهزاده خانم هم به قدرى چاق بود كه حد و اندازه نداشت . شاهزاده بسيار خوش تركيب بود سرخ و سفيد تا اين اواخر ، اما موى ريش و سبيل و سرشان سفيد بود . هيچ حنا و رنگ استعمال نمىكردند .
ناصر الدين شاه كه خيلى بزرگتر بود ميل نداشت برادر كوچكتر آنقدر خودش را پير جلوه بدهد . چند مرتبه به كنايه فرمودند بلكه ملكآرا حنا بگذارد ، اما ايشان گوش ندادند . مسافرت خارجه تا اسلامبول رفته بودند ، دفعهء ديگر تا مسكو به تاجگذارى امپراطور حاليه كه ملكآراى ثانى هم همراه بودند . جنازهء شاهزاده را به قم در سر مقبرهء محمد شاه بردند . وصيت كرده بودند در سر قبر ايشان هيچ زينت و تجملى نگذارند حتى چراغ هم لازم ندارد . قارى هم لازم ندارد . خدام مقبره خيلى دلخور بودند و از لئامت ملكآراى ثانى مىدانستند .
غله
جمعه 17 ربيع المولود - روز مباركى است تولد حضرت به قول خاصه كه شيعه باشد امروز است . در حقيقت عيدى از اين شريفتر نداريم . اما در الموت هيچ اين اعياد جز نوروز و عيد فطر معمول نيست . اما من در حقيقت عزا دارم . بعد از آمدن اسمعيل هم كه خبر فوت مرحوم ملكآرا را خواندم دو روز هيچ از اندرون حتى از اطاق هم بيرون نيامدم . كمى هوا را سرد كرده و ابر است . آتان ده ما ياغى شده . مهراب كه ضد شفيع بود باهم ساختهاند نصف ماليات را خرج نمودهاند و نمىدهند . قيمت غلهها هم مانده . از قيمت جنس امسال هم خبرى نيست . تمام اين مدت را هم با شلغم ، يا كلم ، با ارزن و كمى برنج سر كرده . نه پيش من رو دارند براى غله بيايند نه رودبار رو دارند ، زيرا مال پارسال آنها را هم ندادهاند . به قدرى هم اينها وحشى و بىمعنى هستند كه هيچ صلاح و صرفهء خود را هم نمىدانند . جمعيت آنجا هم بسيار است و هروقت هم كار به آنها سخت شود مردها كنار رفته مخفى شده زنها را جلوى مأمورين روانه مىكنند و مأمور ناچار مىشود سكوت اختيار كند . زيرا زنها نه پرده مىكنند نه حجاب دارند . حتى براى دفع و رفع مأمور پاچههاى خود را بالا زده خود را ارائه مىكنند . حاليه ما گرفتار يك همچو دهى شدهايم كه يك كلمه حرف به خرج آنها نمىرود .