بود نزد اين ملكآرا بود « 1 » ) به يكى از شهرهاى قفقاز رسيده تلگراف به امپراطور كردند كه اول حكم شد شاهزاده در همان شهر به نظارت پليس توقف كند و با طهران مذاكرات كردند معلوم شد شاهزاده بى جا واهمه كرده و تقصيرى هم ندارد . آنوقت پليس را برداشتند و ماهانه هم دادند . درست نمىدانم اين مسافرت شاهزاده چقدر امتداد يافت كه باز شاهزاده را اطمينان داده به طهران آوردند . از طرف شاه قيمت خانه هم مرحمت شد . در سنگلج خانه و باغى گرفتند كه ملكآراى ثانى به شيخ الاسلام قزوين فروخت كه تفصيل آن بيايد . عيال و دخترهاى خود را هم از بغداد آوردند . خانهء بغداد را دولت ايران براى قونسلگرى خود خريد . به خود ملكآرا شش هزار تومان مقررى با دويست خروار خانوارى دادند . به محمد ميرزا هم منصب سرتيپى و دو هزار تومان مقررى .
مناصب ديگر ملكآرا
ديگر حكومتى به شاهزاده ندادند . يك دفعه حاكم قزوين كه خيلى نزديك به طهران باشد شد ، بعد وزير تجارت شد . آخر عهد ناصر الدين شاه هم دو سال حاكم گيلان [ بود ] از هرجهت به اين پدر و پسر خوش مىگذشت . مواجب معين داشتند ، خرج معين به حد متوسط و به قدرى ترتيب خانه و منزل و گذران آنها مرتب و منظم بود كه همه كس آرزو مىكرد . براى محمد ميرزا شمس الملوك خانم دختر عزيز الدوله را گرفتند و خانهاش را در همان همسايگى خودشان جدا نمودند كه در اين خانه به ما خوشها گذشت .
ملكآرا در دورهء مظفر الدين شاه
بعد از جلوس مظفر الدين شاه و عزل اتابيك امين السلطان شاهزاده را وزير عدليه و تجارت كردند و بعد در مذاكره بودند كه فرمانفرماى خراسان بكنند كه اجل مهلت نداد .
در روز اسبدوانى در چادر امين الدوله كه وزير اعظم بود سر ناهار به تاريخ 1314 به مرض سكته وداع دار فانى را گفت . شاهزاده را به منزل آوردند ما همه مطلع شده از همان اسبدوانى آنجا رفتيم كه اطباء فرنگى تمام حاضر بودند و معالجات سودمند نشد . « 2 » مذهب شاهزاده شيخى بود .
هامش
( 1 ) - روزنامهء استانبول و روسيهء او به دست نيامده است ولى سرگذشت خود نوشتهء او را آقاى دكتر عبد الحسين نوايى چاپ كردهاند ( تهران ، 1328 ) .
( 2 ) - تفصيل مرگ او را در جلد دوم صفحات 1138 الى 1141 ملاحظه كنيد .