بود كه فنونات و علومات جديد هم به آن مزيد شده بود .
ملكآراى دوم
محمد ميرزا هم آنجا تحصيل مىكرد . فرانسه مىدانست . زبان عربى و تركى مىدانست . سواى محمد ميرزا شاهزاده دو دختر هم داشت . در عهد صدارت ميرزا حسين خان سپهسالار بود يا عهد وزارت خارجهء ميرزا سعيد خان « 1 » كه شاهزاده را راضى به آمدن طهران كردند شاهزاده با محمد ميرزا به طهران آمدند . اما آنها را رسما وارد طهران كردند با كالسگه سلطنتى و مستقبلين زياد ( حالا من درست نمىدانم در اين سفر بود يا سفر دوم ورود شاهزاده كه طفل بودم و حضرت و الا مرا استقبال فرستاده بود كه حاليه خيلى كم يادم هست « 2 » ) .
ملكآرا حاكم زنجان و فرار به روسيه
شاهزاده را در عمارت خورشيد منزل دادند به مهماندارى كامران ميرزاى نايب السلطنه و لقب ملكآرائى . حضرت والاى ما كه هيچ برادر خود را تا آن روز نديده بود حتى مكاتبه هم از ترس شاه نداشت آنجا به ملاقات رفتند . پس از يكى دو ماه شاهزاده را حاكم خمسه كردند . پس از هفت هشت ماه توقف خمسه كمكم شاهزاده را خيال برداشت . اين حاجى امجد الدولهء حاليه كه آنوقت عميد الملك لقب داشت در خمسه سر املاك خود رفته بود بناى شيطنت را گذاشت ، به شاهزاده بعضى دروغها گفت ، بسى عنوانات نمود كه يك مرتبه اين خيال پيش چشم شاهزاده مجسم شده كه او را خواهند كشت . اين بود با نوكرهاى بغدادى خود مشورت كرده چند رأس اسب به اسم اينكه مىخواهند اسبدوانى كنند سوقان گرفته يك شب شاهزاده و محمد ميرزا و آن چند نفر نوكر فرار به سمت آذربايجان و خاك روسيه كردند .
مراجعت از روسيه
من روزنامهء رفتن به اسلامبول شاهزاده را پس از فوتش خواندهام كه خيلىخيلى بامزه بود . اما روزنامهء اين فرار را نديدم . شاهزاده روزنامهء ايام حيات خودش را نوشته
هامش
( 1 ) - در صدارت ميرزا حسين خان سپهسالار بود . ( مسعود سالور )
( 2 ) - سال 1295 كه نويسنده هشت ساله بوده است . ( مسعود سالور )