تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4010

مساهمون:

ص٤٠١٠

ملك‌آراى دوم

محمد ميرزا را پس از فوت پدرش لقب ملك‌آرا دادند ( در همان وقت كه سكته به شاهزاده عارض شد ) رو به امين الدوله كرده گفت هنگام رفتن است و اين شعر را خواند .
دير بماندم در اين سراى كهن من * تا كهنم كرد صحبت دى و بهمن
شعر ديگر عربى فرمود كه كسى حفظ نكرد . آن‌وقت فرمود محمد ميرزا را بعد از خدا به شما مىسپارم . محمد ميرزا از خودش هفت هشت هزار تومان پول نقد داشت ، خانهء خود را هم چهار هزار تومان فروخت به خانهء پدرى آمد . مبلغى هم مال از نقد و جنس ، كتاب ، رخوت ، جواهر و غيره ارث برد با سالى چهار هزار تومان مقررى . ميان جوانان علم شد . آن ترتيب پدرى خود را فراموش كرد بناى تبذير را گذاشت . اول عيالش بناى « لوطى اجلافى » را كه تا آن‌وقت از ترس ملك‌آرا نمىكرد گذاشت . روضه‌خوانى به چه تفصيل ، مهمانيها چطور ، با دخترهاى ناصر الدين شاه و خانواده‌هاى متمول باب مراوده را مفتوح كرد ( كه از همه كار در طهران بيشتر آدم را متضرر و پريشان مىكند ) . از مغازه‌ها بناى خريد را گذاشت به زيارت مشهد با تفصيلى رفت . بعد از آن‌كه عزيز الدوله هم مرحوم شد و لقب عزيز الدوله گرفت بيشتر اين كارها شدت كرد .

ولخرجيهاى ملك‌آرا

اما ملك‌آرا اول بناى عمارت ساختن را گذاشت . مثلا حمام قديم را خراب كرد جديد ساخت . طرح باغ را به هم زد ، عمارت و بالاخانه ساخت . بعد از چندى اين بالاخانه‌ها را خراب كرد عمارت يك مرتبه ساخت . اندرون را به كلى بر هم زده جديدا ساخت . اطاقهاى بيرون را تغيير و تبديل داد . كالسكه ، اسب ، تفصيلاتى . آن‌وقت به اينها قانع نشده باغى در حسن‌آباد گرفت ، عمارت عالى بنا كرد . آن‌وقت من شيراز رفتم مراجعت ديدم باغ نيمه‌تمام مانده و شاهزاده فروخته دهى خريده شريف‌آباد نزديك شهر . گفتيم اين كار بهترى بود . بعد بناى عمارتى در شريف‌آباد گذاشت . باغ را بر هم زد . باغبان از شهر برد . چندين مرتبه ما را آنجا مهمان كرد . باوجودى كه با من خيلىخيلى دوستى داشت از ضمير خود و از دارائى خود ابدا اطلاع نمىداد و از هيچ كدام ماها مشورت نمىكرد . همه ما هم گمان مىكرديم از ملك‌آراى مرحوم دفينه و گنجى مخفى به او رسيده است . آن‌وقت من خمسه رفتم مراجعت از خمسه ديدم شريف‌آباد را ارباب جمشيد خريده مبلغى از بابت طلب خود برداشته و مقدارى هم زمين نزديك جمشيدآباد داده كه چهار پول نمىارزد كه آخر هم مفت رفت .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4010 | قهرمان ميرزا عين السلطنه