كه به مرحمت سركار خداوند اين دويست تومان را رسانيد و هم امروز برات كردم كه ديروز كاغذش رسيد و يك ماه مخارجش لنگ بود . داخل در مدرسهء « فاكولته دو دروا » « 1 » نيز شده . در باب غله و پول حضرت و الا كاغذ سركار را دادند چاكر خواندم جوابهاى مسكت شنيدند . سركار هم به اين حرفها گوش ندهيد . آقاى عماد السلطنه هم شايد موافق ميل حضرت و الا مرقوم دارند . ملكآرا بيچاره مرحوم شد و از اين زندگى و سختى مرض و نابينائى خلاص شد . شب جمعهء گذشته به رحمت ايزدى پيوست . روز جمعه جنازه را به قم بردند . اوضاع انتخابات است . احتمال مىرود تا بيست هزار تعرفه بگيرند . سركار براى انجمن كه از قزوين به الموت مىآيد ترتيبى بدهيد . مقتدر نظام چند روز به محرم مانده فرنگ رفته و از قرار مذكور در ژنو داخل پانسيونى شده فرانسه مىخواند . شعاع الدين ميرزا حالش خوب شده . معتضد السلطنه هميشه احوالپرسى مىكند . امروز بنا بود ناهار اينجا تشريف بياورند . زياده عرضى ندارم . »
[ پايان نامهء حاجى آقا ]
فوت ملكآرا
از فوت مرحوم ملكآرا بسياربسيار افسرده و ملول شدم . خداوند او را رحمت كند دوستى من با او و همينطور او با من از قومخويشى بالاتر بود . در اين مدت متمادى از مجالس رسمى گرفته تا مجالس خاص و انس در هيچيك ممكن نشد باهم نباشيم . آن مرحوم به واسطهء تندى و سوداوى بودن مزاجش با هركس رفاقت داشت از يكى دو ماه نگذشت مگر با من ، زيرا من هيچوقت او را به خشم نياوردم و هميشه با او به نرمى و آرامى راه رفتم . خانهء او راحتگاه ما بود ، وضعش مرتب ، منظم ، فرنگىمآب ، لباسش از همه بهتر ، اسبش از همه قشنگتر . بارى همهچيز پدر و پسر منظم و خوب بود . اين آخر عمر به سختى و بىپولى دچار شد .
زنهاى محمد شاه
خوب است مختصرى از ملكآراى مرحوم بزرگ و اين ملكآراى ثانى شرح بدهم به قدرى كه در نظر دارم : محمد شاه مبرور به واسطهء حركات زشت ركيك مهد عليا كه هيچ سزاوار شأن و رتبهء او نبود چند عيال ديگر گرفت كه عدد آنها گويا هفت نفر بود : يكى از
هامش
( 1 ) . دانشكده حقوق -Faculte de droitهرمز ميرزا در 1309 شمسى به تير خطا كشته شد . ( مسعود سالور )