روز مىدود و اقبال دارد . نظام الملك روزبهروز كارش سختتر مىشود . اعظم الملك حاكم نور شد . افخم الملك در صدد اين است كه معاون يك حكومتى بشود . نزهت و غيره الحمد للّه سلامت هستند . از حورى خانم كاغذ مىرسد . روشنك مدرسه مىرود .
پنجم ربيع الاول 1332 - ضميمه - مواجب ارباب حقوق ركاب را قرار دادهاند تومانى دو ريال باشد ، آن هم به اين ترتيب
1 - كميسرى بايد هويت و زنده بودن صاحب قبض را بنويسد .
2 - خود صاحب قبض بايد بيايد و قبض را بدهد پول بگيرد .
3 - قبل از صدور قبض نوشته بدهد كه به طوع و رغبت تومانى دو ريال را قبول دارد .
ما حالا تعرفه را گرفته و نوشتهايم ولى براى ساير مسائل ماندهايم معطل ، هويت شما را كدام كميسرى بنويسد و شما چه وقت مىتوانيد از الموت آمده پول بگيريد . تمام اين حرفها براى اين است كه اين مختصر حقوق را قطع كنند ، اما به اين تدابير خنك و بىمزه .
روزنامهء « رعد » را هم گفتند امروز توقيف كردهاند . اگر بستهء روزنامه به شما برسد خواهيد ديد كه با خزانهدارى چطور سر و شاخ شدهاند . » [ پايان نامهء عماد السلطنه ]
رقعهء حاج آقا
« تصدقت شوم دستخط مبارك تاريخ دهم صفر زيارت شد . از سلامت وجود مبارك شكر الهى را بهجا آوردم . در باب فروش قبض اطاعت نموده با حضور آقا تحقيق مىكنم و به عرض مىرسانم . همينقدر مىدانم قبوض سيچقانئيل به غير اين مختصرها تومانى دو ريال از خزانهدارى دادند ، البته در فروش كمتر مىدهند . در باب تازه گل چيزى را كه چاكر تحقيق كردم بعد از عروسى حورى خانم به واسطهء بعضى حرفها و دعواها اين بدادا هم رفته بيرون منزل گرفته ، كسى هم عقب او نفرستادهاند . حالا مثل همه سياهها به روز گدائى افتاده منتظر دستخط مبارك بودم كه حاليه رسيد . ابدا تكليفى معلوم نفرموده بوديد ( از اين مسئله خبر ندارم جويا شدم مجمل نوشته بودند ) مثل جوابهاى حضرت اقدس والاست . ابدا نتيجه معلوم نيست . در باب هرمز ميرزا و پول مىدانيد چاكر هرچه داشته باشم متعلق به سركار است و هروقت هم مقتضى باشد هرچه بخواهم بدون ملاحظه عرض خواهم كرد . سند نيست يادداشتى است و بايد سنهء 1327 باشد . چون هرمز گرفتار بىپولى در فرنگ است و فعلا خزانهدارى اشكالات فراهم كرد ، جد بزرگوارش هم فقط اظهار مرحمت خوشكه مىفرمايند ، پدرش هم دچار بىپولى است ، لابد مرحمت سركار لازم است . درواقع حاليه بايد او را شما راه ببريد و جز به سركار به احدى اين عرض را نخواهم كرد . اگر خداوند راه انداخت فبها و الّا باز عرض مىكنم فعلا