وقت ما فهميديم مهار كردهاند . گفتم چه تقصير داشتند ؟ گفت عرق خورده بودند ، باهم كار بد كرده بودند . پرسيدم جوان بودند ؟ گفت نه گفتم ميرغضب قرمزپوش هم همراه آنها بود ؟ گفت آرى . از دكانها پول مىگرفتند .
كشتن با تخماق
پس از مشروطه اين كارها متروك شده بود كمكم يكىيكى را به ميان آوردند . اين مهار را تا امروز نه در روزنامه خوانده بودم نه شنيده بودم . اين هم الحمد للّه احياء شد كه حقيقة كار ركيك بدى است . مثل اينكه فرمانفرما چند نفر دزد را در ميدان كرمانشاهان داده بود سر آنها را با تخماق نرم كرده بودند تا هلاك شدند . گندم هم گفت در شهر دوازده تومان است راست يا دروغ .
حركات بهمن
ملكه جوراب مىبافد . بهمن به قول الموتيها ( دسته سر ) « قاقاله » خوب مىكند . حاليه دور كرسى را گرفته كمكم راه هم مىرود . اگر اين همه صدمه نديده بود حالا مىبايست راه برود حرف بزند . حرف مىفهمد اما نمىزند مگر به اشاره و بعضى كلمات غيرمفهوم اواو ، اىيا ، اىيا ، جاجا ، احاح . گاهى هم غيظ مىكند تشرى از ته حلق مىزند كه بىتماشا نيست . روزها اسباب مشغوليات نوكرهاست . شب اسباب تفريح ما . خداوند حفظ كند . با سگ و عروسك تازه خيلى التفات دارد . خرس و اسب سياهبخت شدهاند .
روزى دو مرتبه يكى ظهر يكى سه از شب رفته شير گاو مىخورد ( مهمهء گاوى ) . شب تا صبح ديگر شير نمىخورد . مادر زينب خيلى خوب نگاهدارى مىكند ، پاك ، تميز و معقول . اداهاى بد كمتر دارد . از بچههاى شهرى به واسطهء مادر زينب بهتر عمل آمده .
روزى دو مرتبه حكما بايد او را مثل بچههاى دهات با چادر شب به پشت ببندند به زبان الموتى « ايش » مىگويند و آنوقت كيف مىكند و متصل مىگويد اااا و آنكه او را پشت بسته بايد جواب بدهد : جان جان جان جان تمام شد آقا از سر مىگيرد گاهى همانجا خواب مىكند . مختصر اداهاى خوب دارد .
طيارهء روسى در تهران
پنجشنبه نهم ربيع الاول - اسحق هفتم ماه از طهران آمد از معاملهء قاطر سود خوبى برده بود . كاغذجات مختصر و مطلبى نداشت . اسحق تماشاى آسمانپيماى روسى را ( كوزمنسكى ) را نموده بود . مىگفت مبلغ گزافى قريب چهل هزار تومان ( اسحق