تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3999

مساهمون:

ص٣٩٩٩
ديوان مرحوم پيشكار بود . در صورتى كه جلال الدوله به حد بلوغ نرسيده بود ، عروسى مفصلى كردند . چون آن‌وقت مجد الدوله و معين السلطان كه جلال الملك لقب داشت با سه برادر ديگرش در خلوت شاه احترامات و اعتمادات داشتند دختر را هم به جلال الملك داد . جلال الدوله از قرار آن مكتوب مرحوم [ شد ] ليكن عيال معين السلطان باقى است .

خانوارى سرباز

چون از طهران سابقا به من نوشته بودند خانوارى سرباز جزو اصل ماليات شده در قزوين هم همچو اعلانى ماليه كرده بود چند روز قبل به خيال انتفاع بىدردسرى حواله دادم . از شهر شيخ و اسعد الحكما به من نوشتند كه در قزوين از هيچ‌جا مطالبه نشده شما هم دست نگاه داريد و اسباب دست الموتى ندهيد كه آنها نزده مىرقصند . من هم ديدم راست نوشته‌اند مطالبه را موقوف داشتم .

ايران بىقشون

چون پلتيك روس و انگليس اقتضا نداشت ايران داراى قشونى باشد به كلى قشون ما از نظامى و غيرنظامى اسمش از بين رفت . وزراى ما هم ابدا در فكر آن نيستند چنانچه براى هروزارتخانه و اداره از خارجه مستشار آوردند جز براى نظام كه آن وقتها كه هيچ اداره و وزارت‌خانه معلم و مستشار نداشت ، نظام ما داشت . شاد هستيم به همان ژاندارم و قزاق . تقى از كرده پشيمان شد به سر كارش رفت .

لوكا ( مهار كردن دماغ )

جمعه سيم ربيع الاول - آخر چلهء بزرگ . هوا خوش است مثل بهار . با غنى از شهر نوشته بودند حكومت ضياء الدوله متزلزل است . مىگويند يا مشير السلطان يا منجم‌باشى گيلانى يا ميرزا سليمان خان حاكم خواهند شد . امروز سلطان على سليكانى كه پريروز از شهر آمده بود نزد من آمد گفت حاكم معزول شده است حاكم تازه آمده . اسمش را پرسيدم گفت نفهميدم چيست . بعد پرسيدم شهر چه‌خبر بود گفت دو نفر را « لوكا » كرده بودند گفتم يعنى چه ؟ دستش را جلوى دماغش برده دو انگشت خودش را به دو لوله دماغ خود كرده قند طناب « 1 » « لوكا » كرده بودند دور شهر مىگرداندند پول مىگرفتند . آن
هامش
( 1 ) - مراد از قند طناب ، نخ قند است . ( مسعود سالور )