روز ديگر كه آقا را ملاقات مىكنم اين مطلب را مىگويد و در ضمن گويا مىگويد پشت پاكت خط عين السلطنه نبود . عماد السلطنه مىگويد من با حاج ميرزا على دشمن هستم آنچه از دستم برآيد كوتاهى نمىكنم .
كمپانى خالصه
بايد دانست عماد السلطنه هم مثل ما دو نفر با حاج مشار اليه طرف معامله بود . وقتى كه « كمپانى خالصه » تشكيل شد عضو اعظم آن حاجى ميرزا على بود . در فقرهء كهريزك ملكى حضرت و الا اينها آنچه توانستند صدمه زدند عماد السلطنه هرچه كرد حاجى ميرزا على دست برنداشت . از آن به بعد آقا مشغول تلافى است .
مىرود منزل و اين رقعه را براى حاجى افخم الدوله مىنويسد .
نامهء عماد السلطنه
« فدايت شوم دو نوشتهء تعرفه نور چشمان ايفاد شد . شما كه در حضور اينجانب مرددا فرمايش فرموديد از اينكه رقعه خطاب به حاج ميرزا على خط و مهر عين السلطنه باشد يا نه ، البته در پيش نفس خود تصور كردهايد بدون اطلاع عين السلطنه من همچو رقعهاى نوشته و مهر او را زدهام و به عميد الدوله دادهام كه آنجا ببرد ( لهذا يك نوع بىاحترامى را مرتكب شدهايد ) . رقعهء خصوصى عين السلطنه را در جوف پاكت ايفاد داشتم كه انشاء اللّه اين مرتبه خط ايشان را خواهيد شناخت و ندانسته در حق من ترديدى پيدا نكنيد . رقعه را عودت بدهيد و بهتر آن است به ميرزا نصر اللّه مستشار هم كه حضور داشت و اين حرف را زديد مسبوق كنيد ، زيرا او نيز يك ثلث حاجى ميرزا على است و پشت پاكت حاجى ميرزا على هم گمان مىكنم خط عين السلطنه باشد . زياده زحمت است . اين كاغذ عين السلطنه را بلافاصله روانه داريد . »
آه و نالهء افخم الدوله
ما آقاى عماد السلطنه را جدى مىدانستيم اما ديگر رقعهء دعوت به مبارزت بنويسد گمان نداشتيم . بارى افخم الدوله دو صفحه آه و ناله كرده است . به هرجهت من آنچه لازم بود به طرفين نوشتم وكالتنامه را هم نوشتم اما تأكيد كردم خوب است مصالحهنامچه با وصيتنامچه جداجدا باشد و محسنات آن را بهقدر امكان براى آقا شرح دادم ، زيرا همان ملاها كه امروز مىگويند عيب ندارد فردا براى دخل خودشان مىگويند معيوب است .