نامهء شيخ
چهارشنبه 15 ربيع المولود ، 22 درجهء دلو - هوا هيچ به زمستان مشابهت ندارد ، يخچال ما هم نصفه ماند . اسمعيل روز 12 از شهر آمد كاغذجات زياد داشت اما روزنامه نياورده بود . شيخ نوشته بود « مىخواهند لطف اللّه خان غلامباشى را مأمور عمل پيچبن كنند تا چه صلاح مىدانيد . وزير مختار روس آمد با طمطراق و تجملى وارد شهر شد . تمام قشون استقبال كرد ، شليك توپ كردند ، آسمانپيما آمد در خيابان نجفآباد طيران كرد .
حكومت طهران احضار شده شايد بيايد شايد نيايد . مردم راضى نيستند بيايد . پوست گرگها را براى دكتر مىبرم . » ( پايان نامهء شيخ )
پوست سمور دانهاى شش تومان
قونسل بعد از مدتها جواب مكتوب تبريك عيد مرا داده بود . اظهار امتنان [ كرده و نوشته ] و چون عادت به البسهء پوست ندارم پوست سمور را عودت دادم . خوب بود عكس خودتان را كه بهترين يادگارهاست براى من روانه فرمائيد . پوستها را رضى خان برداشت و گفته است سه عدد ديگر هم براى من روانه كنيد . درحالى كه امسال برف نيامده و سمور كم است . هركس هم شكار كند يا با تله بگيرد چون دانهاى شش تومان قيمت پيدا كرده مخفى به شهر مىبرند و ابدا در اينجا آشكار نمىكنند . رئيس عدليه هم امتنان زياد از ارسال كشك و پنير نموده بود . عدل الممالك كه عتبات عاليات با مادرش رفته هنوز نيامده است . رفعت السلطان قليان كدوى تنكابون خواسته بود . مكتوب طهران مال حضرت و الا بسيار مختصر و احوالپرسى بود مال عماد السلطنه عينا درج مىشود :
نامهء عماد السلطنه
« فدايت شوم - صبح است در خزانهدارى عرض مىكنم . هوا هيچ شباهت به زمستان ندارد و هيچ يخ نبسته . كمتر وقتى اين قسم زمستان گرم ديده بودم . هرچند باران مىآيد و خشك نيست . زمستان خوب پارسال اسباب شد كه امسال غله فراوان و ارزان هم شد ، چنانچه الان جو ده تومان كه سر خرمن سيزده تومان بود . با اين ترتيب ممكن است سال ديگر باز محتاج آرد حاجى طرخان و آن لوطىبازيها مردم بشوند . اخبار پايتخت الان همين حكايت انتخابات است كه امروز روز آخر گرفتن رأى است . اگر برحسب خواهش مردم امتداد بدهند نمىدانم - 18558 تعرفه دادهاند . اما در سه روز 4500 رأى گرفتهاند .
البته اين دو روز هم پيش از اينها رأى نگرفتهاند يا وقت كم بوده به هرصورت بسا مردم