نمىكند از كدخدايان و رعاياى متمول منتظم الملك هم هزار تومان دريافت مىكند .
اكرم الملك
الموتيهاى ما هم به سركردگى جلال و دستورالعملهاى ملا حسنعلى وركى كه معلم اكرم الملك حاكم تنكابون بوده و حالا تقربى دارد جمعى را جمع و از الموتيهاى ديگر اعانه براى مخابرات تلگرافى و آوردن حاكم و مخارجى كه در طهران كرده مىخواهد . از وناشيها سى تومان ، از دينهروديها هشتاد تومان و مبلغى هم از گرمارودى خواسته بودند .
به قول همايون همه جواب مىكنند كه اگر حكم امير اسعد است چاره نداريم مىدهيم و الّا به حكم شما نمىدهيم . اما اينجا شهرت دارد گرفتهاند . محمد حسين هم فراش غضب جلال شده . اكرم الملك هم به توسط ملاباشى خودش اغوا و تحريك مىكند .
قاطرهاى مرا هم خواسته بودند بگيرند به قولى جلال گفته بوده است امر خلافى است و ما حساب خودمان را نبايد به اين جهت ناحساب كنيم . من رفتم طهران كار صورت دادم حاكم در راه است خواهد آمد . دو روز هم هست از موعد آمدن قاطرهاى من گذشته تحميل بزرگى كرده باشند . حالا نزديك است درياى غضب من هم به جوش درآيد پدرزن و خانهء جلال را درآورم . همينطور مال حسنعلى را . اما من آن عرضه را ندارم .
فوت شعبان
بعد از مدتى عصر خواستم بروم يارفى . نرسيده به ده ديدم يوسف مىآيد . كجا مىروى ؟ شعبان موقوف شده آمدم اجازه گرفته درخت سنجد او را انداخته براى سوخت ( الموتيها هركس بميرد مىگويند موقوف شد ) . اوقات من به شدت تلخ شد زيرا شعبان رعيت بسياربسيار خوبى بود . از همانجا مراجعت كردم . اين شعبان رشوند است ، زنى داشت گلنجان كه بعد از فوت شوهر اول زن شعبان شده بود . كلانتر يارفى و كوشك دشت بود . به مراتب از مردها بهتر رعيتى مىكرد و حقيقة كدخدا و كلانتر ده بود . پارسال همين موقع مرحومه شد كه من شهر بودم . براى شعبان بعد زن گرفتيم . زنش هم آبستن شد و امسال در همان موقع كه زنش مرد وفات كرد خدا هردو را رحمت كند .
باعث آبادى يارفى بودند .
دو خرگوش بيرون آمد . سيالان عقبكرد زمين گل بود نمىشد تاخت كرد فرار كردند . نزديك زوارك يك كلاغ در هوا بسيار قشنگ زدم مدتى بود اينطور تير نينداخته بودم . امشب هوا صاف و سرد است .