در آن بالاخانه و تماشاى اين مجلس را مىكرد . آنها كه زير پاى شاه واقع شده بودند يا ملتفت بودند يا ديگران آنها را ملتفت مىكردند جرأت نداشتند سر بالا كنند . اما آنها كه در آخر ميز مقابل بالاخانه بودند شاه و خانمها را اندكى تماشا مىكردند . فقط در اين مجلس مسكرات مىدادند و اغلب مردم هم محض آنكه مىدانستند شاه تماشا مىكند استعمال نمىكردند .
شام تمام مىشد تمام مدعوين در طالار وسط مشرف به باغ جمع شده سيگارد صرف مىكردند ، بستنى مىخوردند و تماشاى آتشبازى مىكردند كه خيلى مفصلتر از شب پيش بود . هنگام رفتن آقا وسط اطاق مىايستاد هريك آمده كرنشى نموده مرخص مىشدند و جشن تمام بود .
اما در عهد مظفر الدين شاه
در ايام مظفر الدين شاه هم همينطور بود جز آنكه عوض نايب السلطنه اتابيك امين السلطان يا هركس ديگر كه صدراعظم بود مهمانى مىكرد و به غير اطاق سالون در تمام اطاقها هم سوپه حاضر و مسكرات بهطور وافر استعمال مىشد كه اغلب مست به خانه مىرفتند . در اندرون هم مهمانى نمىشد زيرا حضرت عليا به قدرى لئيم و خسيس بود كه رنگ سفره او را در آن مدت كسى نديد درست نقطهء مقابل انيس الدوله بود و حال آنكه اين يك نفر امامهاى بود بىمكنت و آن دختر نصرت الدوله فرمانفرما صاحب دو كرور ملك و مكنت . سر سفرهء مظفر الدين شاه هم چون نوكرهايش بسيار فضول و جسور بودند شاه هم رعب نداشت ، خيلى حرف زيادتر مىزدند . كفش مردم را هم بيشتر سرقت مىكردند . چنانچه در يك عيد نوروز تمام مردم پاى بىكفش از گلستان خارج شدند . آنسان قشون و ميان خيابان هم موقوف بود زيرا مظفر الدين شاه با آنكه هميشه از نظامى بودن خودش ستايش مىكرد به اتفاق سپهسالار ( آقا وجيه ) چنان نظام را بر هم زدند كه در اواخر عمرش مىگفت كاش قشون من مثل ايام فوت ناصر الدين شاه بود .
در ولايات
در تمام ولايات ايران هم شهر چراغان و در دار الحكومه مجلس ضيافت و جشن فراهم مىشد . روز عيد هم حكام ايالات معتبر سلام مىنشستند تقريبا مثل طهران كمى پستتر . انشاء اللّه اگر مجال نمودم تفصيل عيد نوروز را هم خواهم نوشت .