تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3986

مساهمون:

ص٣٩٨٦

امير اسعد و شيخ محمد

جمعى از علماء [ و ] اهالى تنكابون به طهران عريضه كرده بودند از تعديات امير اسعد و اين‌كه با حاكم دوازده ساله چه نوع مىشود راه رفت و چه قسم سه ولايت را به جوان دوازده ساله مىشود مفوض كرد . اين عريضه را وزارت داخله به نظر سپهدار مىرساند يا فضولها مضمون آن را به مشار اليه مىگويند . سپهدار به امير اسعد مىنويسد تا كى از دست اين آخوندها بايد در عذاب بود . آقاى امير به محض زيارت اين رقم قضا شيم اسب خواسته سوار شده با خيل خدم و حشم خود به سمت مزدشت مسكن شيخ محمد بينوا مىرود . شيخ كه در ميان باغچهء خود مشغول تفرج بود به ناگهان حضرات ورود مىكنند و خود امير اسعد دو تير با موزر خود خالى مىكند ، شيخ ملتفت حضرات مىشود . يك مرتبه نوكرها با چوب و چماق مشت و لگد حمله به شيخ مىآورند تا قوه و قدرت داشتند مىزنند . آن‌وقت ريسمانى گردن شيخ محمد انداخته او را پاى پياده در جلوى اسب تا خرم‌آباد مىآورند . در سبز ميدان كه جمعيت كثيرى براى تماشا جمع شده بود امير خطاب به شيخ مىكند كه آخر قاتلت خودم هستم . شيخ هم مىگويد شما از اين سعد كمتر نمىباشيد . باز حكم مىكند او را كتك مىزنند . حاجى نظر على جلو مىرود شفاعت كند . به او هم فحش بسيار مىدهد . به يك روايت توسرى مىزند و حاجى فرار مىكند .

امير اسعد و ديگران

از اين كار فراغت حاصل شده عقب شيخ جعفر و ميرزا باقر و چند نفر آقاى ديگر مىفرستد . همه را با حال خراب مىآورند . از شيخ جعفر پانصد تومان ، از ميرزا باقر دويست تومان جريمه مىكند . دنبال آقاى آقا سيد علينقى مىفرستد مخفى مىشود و روز ديگر دويست تومان تقديم روانه مىكند . بعد از تنبيه و اخذ جرايم همه را مرخص مىكند ، ليكن شيخ محمد نمىرود . مىگويد مرا يا بكشيد يا خارج نمىشوم . آنها كه مرخص شده و آنها كه مخفى شده‌اند همه گويا فرار نموده باشند .

منتظم الملك

روز ديگر آدم نزد منتظم الملك روانه مىكند كه شما هم وقتى كه سالار الدوله مىآمد بادكوبه رفته موقعى كه پسر من كشته شده بود عيش مىكردى ، دو هزار تومان براى ترك اولى بايد بدهى . منتظم الملك هم فورا دو هزار تومان تقديم مىكند . به اين هم قناعت