نمىتواند به واسطهء حجم شكم از لاى مفتول قفس بيرون بيايد . نصف داخل قفس نصف از قفس بيرون و آويزان بود . مستحفظ كنارى براى دادن آب و دانه كه مىرود مىبيند .
ابو الحسن [ را ] كه در گرفتن مار مهارت كلى دارد خبر مىكند . مار را از داخل قفس دستگير مىكند . فورا شكم آن را شكافته كنارى مرده را بيرون مىآورد . قاتل و مقتول را به نظر من رساندند تا اسباب اسكات من شود . طورى اين كنارى بيچاره را بلع كرده بود كه يك دانه پر آن در داخل قفس و خارج قفس ديده نشد . ملا رضى معلوم شد به شدت از مار وحشت مىكند . چنانچه تا كشته او و نعش كنارى آنجا بود داخل حياط قلعه نشد .
قرارداد سهكوت
تا عصر همينطور براى ديدن « كوچك عيد » رعايا مىآمدند . وركيها هم چند نفر با ملا موسى آمدند . درخصوص اجاره و قرارداد سهكوت التماس دعا داشتند . فورا قرارنامه بالاروچ را دادم قراءت كردند و صحبت زياد شد . رفتند تا شب بين خود عمل را قطع كنند . مىدانم از ساعت خروج قلعه تا هروقت به يادشان بيايد فحش و ناسزاست به روح زنده و مردهء بالاروچى مىدهند اما اين ناسزا و نفرين را خوب است به خودشان بدهند كه باعث افتتاح اين عمل شدند . اگر شرارت و هرزگى آنها نبود كار به اينجا نمىرسيد من كه خيال نداشتم شرارت آنها اسباب تذكار من شد .
دعوا سر بيد
مطلب ديگر ، در روز 28 ماه گذشته از گازرخان در سر درخت بيد خيلىخيلى كوچك ناقابلى نزاع مىشود . يك نفر را با سنگ مىزنند و مقتول مىشود ، دو نفر هم زخمى به حالت خراب ، بلكه احتمال مىرود يكى از آنها هلاك شود . قاتلين هفت نفر برادر هستند كه چهار نفر آنها را فعلا محبوس داريم ، يكى از آنها لال و كر است .
ابو القاسم و حيدر قلى خان در گازرخان مشغول تنبيه سايرين و خون بست مىباشند . سه برادر ديگر دوتا طفل و يكى فرارى شده . مقتول هنگام موت گفته است قاتل من جعفر است كه الان محبوس است .
گرانى : جوجه دانهاى دو ريال
كاغذى هم امروز از شيخ رسيد كه مادر زينب از اقامت شهر و بىترتيبى جا و مكان خسته شده اصرار در آمدن دارد . اما بهمن نوبه مىكند و لاغرتر شده ليكن هواى خارج براى نوبهء او بهتر است زيرا در شهر مرض نوبه فراوان است . براى زخم هم چون