نامه افخم الدوله و غارت لرها
حاجى آقا از عراق كاغذى داده بود بعد از گزارشات و حال و احوالپرسى مطلب خندهدارى كه هميشه در مقدونيه و يونان واقع مىشد ، نوشته بود : « لرها در سه فرسنگى عراق هزار نفر دو هزار نفر آمده غارت مىكنند . سى و چهل هزار از گوسفند و گاو و رعيت بيچاره را مىبرند . هرجا بتوانند ده را هم غارت مىكنند . حاج ملك التجار اصفهان از عتبات مىآمد لرها او را گرفتند . هرچه داشت بردند ، عيال و همراهانش را رها كرده ملك و دامادش را بردند . تجار بروجرد رفته به دوازده هزار تومان پول نقد او را خريدند .
حالا مىگويند لرها پشيمان شدهاند كه بايستى صد هزار تومان گرفت و داد .
هرچه تلگراف از مردم از حكومت به طهران مىشود بلا جواب است . ژاندارم هم از شهر به اين طرف خارج نمىشود . حاج عز الممالك آمد به كرمانشاهان برود از ترس لرها مجبور به اقامت شده هرچه مىكنند ممكن نيست راه بيفتد . عجالة رفع تنهايى چاكر را كرده عرض بندگى مىرساند . » [ پايان نامهء افخم الدوله ]
اتفاقا همان پريشب من براى حاج آقا كاغذ نوشتم و گله نمودم چرا مراسلهاش دير مىرسد . شش از شب مىرود همه خواب هستند ، هريك با يك حمله مرض . بيرون جمعيت زياد است به زحمت پذيرائى مىشود . جاى بهمن و ملكه و زينب خيلى خالى است . انس من امروز به اينها زيادتر از طهرانيها است . مال و آدم كه رفت بيايند يا باز به حكم طبيب توقف كنند . زن حسنعلى وركى براى آشپزى آمده به سركارى اسمعيل جلودار مشغول شده تا چه از آب درآرد . الحمد للّه كه اين دفعه حورى نوشته بود غلط مىكنم ديگر لندلند نمىكنم بهقدر كفايت اسباب دارم ديگر نزد مردم خجالت نمىكشم .
چهارشنبه غرهء شوال ، عيد مبارك فطر - ديشب ماه رؤيت شد . خيلى هم درجه آن بلند بود كه گمان دو شبه مىرفت . شب را هيچ خواب نرفتم بر خلاف عادت يك ماهه بود و البته خواب نمىرفت . سه ساعت از دسته رفته بيرون رفتم .
مار و قنارى
رعاياى دهات نزديك ما ديدن آمده بودند به قول خودشان « سلام » . حكايت غريبى رخ داده بود و قفس كنارى « 1 » را كه هميشه در درختهاى نزديك درب قلعه آويزان مىكردند يك مار نازك كوتاهى داخل قفس كنارى ماده مىشود پس از بلع كنارى ديگر
هامش
( 1 ) - ( - قنارى ) .