ديگرى آنكه دو ساعتى تنها او را گذاشتهاند ( جهت اين دو تقصير بزرگ جا داشت مرا يك دست كتك بزند نه اوقاتتلخى كند . الموتيها مىگويند يك پوس كتك ) . اين آدم خيلى پير است . به اين واسطه كمحوصله و تندخلق [ است ] در حقيقت مثل اطفال مىنمايد . من تا مجبور نشوم با او مكالمه نمىكنم ، با همه احتياط باز دچار شدم . متصل هم نشسته چرت مىزند . من تعجب دارم كه همچو آدم چرا بايد شغل [ داشته باشد ] و خدمت كند .
عصر بنا بود به زيارت امامزاده بالاروچ برويم . من سپردم به اسد اللّه ميرزا اگر از خواب برخاست حالش بهجا بود ، جويا شوم مبادا اين هم اسباب اوقاتتلخى تازه شود .
چهار به غروب مانده مرا بيدار كردند كه اسب حاضر است . رفتم بيرون ، سلام غرائى كرده مبادا لقمهء چپش شوم . ديدم نه الحمد للّه سردماغ است . معلوم شد جوجهء آبپز و چاى با نان نرم عصر او را سر حالت آورده . رفتيم بالاروچ زيارت و نماز كرده قدرى نشسته قلعه آمديم . ابو القاسم و بلوكباشى را خواستم ترتيب رفتن آقا را بدهند همان قزاق و حيدر قلى خان بمانند كافى است .
نظرهاى مأمور
دوشنبه هشتم رمضان ، 19 اسد - بهقدر دويست تومان از اشرار ورك جريمه دريافت شده بود اگرچه خودشان نبودند ولى سختگيرى مأمورين باعث شد كه اقوام آنها دادند .
عزيز و كاظم طهران يا طالقان رفتهاند ، مسيح و منصور و بعضيهاى ديگر پيچبن و ميانرود هستند ، ملا يحيى مير نزد حاج محمد يوسف . جيرينده و كلان و حسنآباد هم هريك بيست و پنج تومان جريمه دادند ، يعنى همان اشخاصى كه داخل وركيها شده بودند .
ميرزا شفيع با شعفى مشغول تقسيم غنائم شد . من خيلى واهمه كردم مبادا مثل دول بالكان در سر تقسيم نزاع و جدالى بشود . به حمد اللّه منازعه نشد . صد و پنجاه تومان خودش برداشت و به من گفت صد تومان اين پول را براى ضياء الدوله حكمران مىفرستم .
تصديقات
آمديم سر تصديقات . اول كاغذى به ضياء الدوله نوشت بر حقانيت من ، خلاف و كذب و افتراى رعايا . ثانيا تصديقى از بابت گچلات و زيور كه چون ماليات عليحده ندارد جزو ورك است و حق شاهزاده . سيم تصديق ديگرى مثل اولى به خودم كه نگاه دارم ، اما مهر نكرد رفت خوابيد ، تا صبح اسد اللّه ميرزا را محرمانه ملاقات كند و مطلب معلوم