تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3918

مساهمون:

ص٣٩١٨
اغتشاش ديگرى رخ نداده . پس بايد بعد از اين پيشرفت بناى مستحكمى گذاشت كه تغييرناپذير باشد و اين همان خيالى بود كه اول من كردم و مصدق از شهر خواستم تا به خصوصيت و حرف حساب و تصديق دهى خبره قرارى گذاشته شود . به واسطهء سوء اتفاق و شرارت بىاندازه وركى و بدبختى من كه باز در عذاب باشم مقدور نشد و به اين شكل ناصواب عمل گذشت . حالا يا بايد با خود الموتى قرارى بدهم يا صبر كنم تا سال ديگر ماه دوم بهار بشود و مصدق به اى نحو امكان بياورم . من ورك را با اين همه خرج گزاف و زحمت و تملق سه‌كوت كردم بالاروچ را چه كنم . فيشان و جاى ديگر را چه كنم . اگر اين قسم باشد كه براى هرده من مبلغى متضرر شوم وقت شريفم تلف شود .

چهل ده

اينجا چهل ده است چهار سال وقت و عمر و بيست هزار تومان خرج خواهد داشت . اين است كه بايد قدرى طمع را كم كرد از مراتع اربابى آنها گذشت . چون رعيتى اينجا هم زحمت دارد كود و رشوه بايد بدهند ، قرار عادلانه گذاشت كه به اصطلاح نه سيخ بسوزد نه كباب . من از حالا در اين خط اساسى كار مىكنم تا خدا مرا موفق كند يا نه .

مشكل امير اسعد

امير اسعد جوابى نوشته بود بيم و اميد و به هيچ‌وجه راضى نمىشود ديگرى در پيچ‌بن مالك باشد . من هم اولا از حضرت و الا اذن ندارم ، ثانى مىترسم زود بفروشم يا واگذار كنم فردا به سمت گرمارود يا دينه‌رود يا جاهاى ديگر كه با من هم سامان است حمله بياورد و تسلسل پيدا كند . واگذار نكنم دشمن قوى است و پرپول ، روزگار مغشوش ، متصل براى من اسباب‌چينى مىكند و مرا راحت نمىگذارد .

آمدن اسعد الحكماء

اسعد الحكماء از شهر آمده بود پريشب اينجا بود گفت ضياء الدوله بعضى پيغامات به امير اسعد داده من هم براى آن پيغامات هم براى تعزيت بايد بروم . اين آدم سابقهء خدمت با او دارد . فهميده و زبان‌آور هم هست . خوشحال شدم و مطالب را اگرچه كما هو حقه مىدانست باز تكرار و تذكار كردم ، بلكه انشاء اللّه در كلام او اثرى باشد و عبد البهاء مددى كند « 1 » . اسناد خود را به ميرزا شفيع خان ارائه دادم باز جوابى نوشت و روانه كردم .
هامش
( 1 ) - طعنه به مناسبت آنكه وكيل‌باشى پيرو فرقه بوده .