بودند ، چند قبضه تفنگ دولول و سرپر هم اخذ شده . اما تهپرها را مخفى نمودهاند .
مشغول تجسس هستند . ميرزا مسيح را هم نوشتم بيايد باز به درد خواهد خورد . انشاء اللّه بايد ورك را درست نسق كرد [ و ] اين كسانى [ را ] كه يك من دو من زمين زراعت دارند بايد خارج كرد .
مشكلات ده - مسئلهء سهكوت
جيريندهى جريمهء خود را داد و حالا خيال دارند مبلغى علاوه اجاره كنند . اين صحبت سهكوت كه من در اين مدت جرأت نداشتم توى اطاق تنها بزنم حالا شهرت كاملى كرده و جرأت پيدا كرده در ملاء عام مىگويم ، بلكه عمل مىكنم . خيالات اساسى من يكى همين بود كه موقع پيدا نمىكردم ، ديگرى سرانهء خوشنشين ، ديگرى كروم ، چهارمى طاحونه . تازه اول نسق و گفتگوى الموت است و حرفهاى تازه به گوش حضرات مىرسد تا خدا چه خواسته باشد ، موفق بشوم يا نه .
غارت كلان - مذاكرهء ميرزا شفيع و جلال
بارى امروز مأمور كلان رفته بود جريمه بگيرد جلال كه با جبروت تمام از مأموريت طهران به ميانرود و از آنجا كلان آمده بود زنخ تراشيده ، سبيلها را تاب داده ، سردارى مشكى پوشيده ، يك يخهء لاستيكى چرك سياهى هم به سردارى زده از در قلعه وارد شد . چند كلمه من با او حرف زدم و رفت توى اطاق نزد ميرزا شفيع خان . اين آدم بيست و پنج سال نوكر ما بود و اين رعيتى هم كه در كلان دارد مال ديگرى بود ما به دست او داديم . بعد از چند دقيقه ميرزا شفيع خان بيرون آمد و گفت ها چه حرفى دارى بزن . من براى اينكه تصور نكند در حضور من حرفهاى خود را نزنند هروقت بناى صحبت مىشود برخاسته مىروم . اين دفعه به اطاق آمدم و گوش مىدادم . ديدم جلال پس از آن حرف گفت مأمورين كلان آمدند چون چاكر نوكرى كردهام آنها را منزل داده همهچيز برايشان مهيا كردم شرفياب شدم . گفت آفرين . جلال گفت چاكر نبودم . گفت مىدانم .
گفت حالا ، گفت چه چى . گفت عرض كردم چاكر نبودم . گفت فهميدم به شما هم كارى ندارند . گفت آخر . گفت آخر يعنى چه ، پدرسوخته مرا مسخره كردهاى ، لغز مىگوئى . رو به اسد اللّه ميرزا كرده اينها از كجا آمدهاند . اين شاهزاده با اين قوم چه قسم راه مىرود .
مرد كه اگر براى عرض آمدى بگو ، تظلم دارى بكن ، ديگر اين غمزهها را لازم ندارد .
جلال با تأنى و ملايمت تمام گفت بله عرض دارم . جواب داد زود بگو . گفت غارت كردند . گفت كجا را . گفت كلان را ، گفت خانهء شما را ، گفت نه . گفت پس به تو چه . آنكه