رقعهء آقاى عماد السلطنه يك عالم بشارت داشت . افسوس كه مفصل مرقوم نشده و روزنامهها را هم شيخ ملعون روانه نكرده است . « در خاتمه كاغذ رسيد ، روزنامهها و كتاب و غيره را يكيك بنويسيد و بدانيد كه در اين ساعت ميان رومانى و بلغار و صربى و يونان و منتنگرو چه جنگهاى خونريز درگرفته و عثمانى چطور غفلة و مجددا ادرنه را گرفت . در هرجنگى ميان بلغار و صرب بيست هزار نفر و سى هزار نفر آدم كشته مىشود . هيچجاى دنيا آرام نيست .
وضع جنگ
چنانچه سابقا حدس زده بودند جنگ تقسيم غنائم درگرفته است و معلوم مىشود رومانى تازهنفس با مهمات جنگى كامل خود و خزانه پرقدم به ميدان مبارزت گذاشته .
ظن قوى است بر خصم فرتوت خسته از كار افتادهء خود بلغار غالب آيد . انتقام خدائى است ، براى اينكه چهار دولت با عثمانى فقير به مخاصمت برخاست و اين بيچاره دست تضرع و التماس پيش هريك از دول اروپ دراز كرد جز يأس و نااميدى جوابى نشنيد .
اين است كه در آخر كار اسباب خدائى فراهم شد تا داد مسلمين گرفته شود . اگرچه آن ممالك ديگر نصيب عثمانى نخواهد شد به قيمتهاى خيلىخيلى گزاف به خصم تمام مىشود كه اگر از اول مىدانستند هرگز اقدام به اين جنگ نمىكردند ، اتحاد اين چهار دولت هم مثل اتحاد الموتى ما بود كه نتيجه حاصل نشده منازعه برخاست . اما اين جنگ هم تمام مىشود باز جنگ من و الموتى باقى خواهد ماند . ( پايان نامهء عماد السلطنه )
اوقات تلخى ميرزا شفيع
جمعه پنجم رمضان - باد خنك آشكار وزيده اما هوا گرم است . امروز من كه بيرون رفتم ميرزا شفيع خان هم از جلو خان توى حياط آمد . هنوز سلامعليكى نكرده با كمال تشدد به من گفت شاهزاده مرا راه بينداز بروم ، من خفه شدم ، من هزار كار دارم . من متعجبانه گفتم مگر چه واقع شده . گفت هيچ مىخواهم بروم ، ديگر كارى ندارم . گفتم شما كارى هنوز صورت ندادهايد به محض شنيدن اين كلمه بر شدتش افزود . ديگر چه كنم ، چه بايد كرد اسلحه را كه بردند ، جريمه را كه گرفتند . من خيلى ملايم گفتم نه اسلحه گرفته شد و نه كسى تنبيه شد و نه خدمتانه اخذ شده . با وصف اين ميل داريد تشريف ببريد . باز برآشفت بناى چرند گفتن را گذاشت . من ديگر توقف نكرده او را با اسد اللّه ميرزا گذاشته رفتم به اطاق ، ناهارى خورده خوابيد . بعد از تحقيقات زياد معلوم شد جهت اوقاتتلخى آقا يكى آن بوده كه نان چاى صبح نرم نبوده باب دندان آقا باشد .