تفاوت درآمد با امير اسعد
ناشكرى پدر الموتى را درمىآورد . همين ورك به حسابى كه شد سال گذشته هفتاد خروار خروارى سى تومان دو هزار و صد تومان فقط گندم و جو برده خورده سواى ساير چيزها . به همه جهت به من داده است با ماليات صد تومان نقد نه خروار غله كه هنوز هم پول غله مانده . از يك مزرعهء آنها امير اسعد سيصد تومان اجاره دريافت مىكند . از ورك به من سى تومان اجاره مىدهند ، آن هم با اين شرارت . دوازده تسوج « 1 » كه از پيچبن باقى بود امسال خريد پولش را نداد و هشتاد و شش تومان اجاره گرفت . آنجا آنطورند در بارهء من اينطور . اين نقار بين من و امير اسعد را هم اينها باعث شدند از بس دروغ گفتند .
مثلا گفتهاند خبر قتل پسر شما را كه عين السلطنه شنيد فورا مطرب خبر كرد جشن گرفت در صورتى كه در الموت مطرب وجود ندارد و هيچ آدم عاقلى اين حركت زشت را نمىكند . مختصر وركى به واسطهء كفران نعمت به حق خود انشاء اللّه مىرسند .
پنجشنبه چهارم - شانزده ساعت تمام روزه هستم . هوا هم گرم است . سه از دسته گذشته بيدار مىشوم بيرون مىروم پنج به غروب مانده اندرون آمده مىخوابم . يك ساعت يا دو ساعت به غروب مانده باز بيرون . ميرزا شفيع خان روزه نمىگيرد ، قصد اقامت نكرده . اسد اللّه ميرزا هم به واسطهء كسالت . نوكر و كلفت شب و روز به اين واسطه در زحمت خرج هم اندازه ندارد . در اين گيرودار بنائى هم دارم و روزى مبلغى پول مىدهم كار هم نمىكنند .
اخذ اسلحه
حالا برويم سر مطلب . غرهء ماه قزاق و حيدر قلى خان رفتند ورك براى اخذ اسلحه .
ميرزا مسيح آمد قلعه كه اسلحهء من خدمت امير اسعد است ، مسموع نشد صبح فرار كرد رفت پيچبن . عزيز و سايرين بعضى سمت طالقان [ رفته ] برخى در كوه پنهان شدهاند .
مأمورين هم در خانههاى آنها مشغول خوردن مرغ و بره و « برنج مولائى » ، هستند .
جريمه هم براى هريك معين شده همينطور براى جيريندهى و كلانى ، حسنآبادى ، گرمارود و بالاروچ را موضوع كردم . رعيتهاى ورك آنها كه جوكارند آمدند قلعه شرح مفصلى از اين الواط و اشرار شكايت كردند كه همه را ميرزا شفيع خان تصديق كرد . من چون ديدم مأمورين نابلد هستند و مبادا اسباب زحمت ساير رعيت بشوند ابو القاسم بيك را ديشب ورك فرستادم و امروز مبلغى از وجه جريمه رسيد ، لطيف را هم تنبيه كرده
هامش
( 1 ) - تسوج - چهار يك دانگ .