تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3910

مساهمون:

ص٣٩١٠

سه‌كوت مثل همه خالصه‌ها

جمعه 28 - هوا مه دارد و صبحها بد نيست . ميرزا شفيع خان مىگفت اگر نيامد قزاق مىفرستم . من هم مشغول جواب كاغذها بودم كه عصر حضرات شهر بروند . اسد اللّه ميرزا اصرار دارد برود لكن نگذاشتم . مقارن ظهر مسيح تكمه‌بند تبريزى با ملا موسى ، ملا حسينعلى و رمضان على آمدند . من در اطاق بودم اما نوكرها همه جمع شده بودند كه ببينند اين پيرمرد چه قسم با آنها برخورد خواهد كرد و بعد از نيم ساعتى يكى يكى آمده بشارت مىدادند كه ميرزا شفيع خان چنان به حرف حساب آنها را مجاب كرد كه ديگر قادر نشدند كلمه‌اى حرف بزنند . قدرى گذشت مرا خواستند و گفت تمام آنچه مىگويند مزخرف است و قابل شنيدن نيست . من سه شق با آنها تمام مىكنم : يكى آن‌كه مثل تمام خالصه‌جات سه‌كوت كنند ، يكى مبلغى نقد و مقدارى جنس علاوه كنند امساله شما اجاره بدهيد . ديگر ان‌كه مىگويند مىرويم طهران نزد حضرت والاى بزرگ خرمن را شما برداريد انبار كنيد تا از طهران و حضرت و الا حكم بياورند . آن‌وقت اينها بناى صحبت و التماس گذاشتند . من هم با دليل و برهان مطالب آنها را رد كردم . كلانى ، جيرين‌دهى هم نيامده بودند و حال آن‌كه همه را حتى گرمارود را خبر نموده بودند . موقع ناهار شد رفتيم سر ناهار و من آمده خوابيدم .

قافلهء مرضى

عصر قافلهء مرضى را سمت شهر راه انداختم . بهمن كه مكرر نوشتيم ناخوش است ، ملكه سرش زخم شده . مادر زينب مىرود دندان بگذارد . كدخدا براى معالجهء چشم مىرود . محمد على و ميرزا حسين هم براى توجه و پرستارى قافلهء مرضى . حضرات باز بناى التماس را به ميرزا شفيع خان گذاشته بودند . اين دفعه به آنها فحش داده بود حتى به ملا حسنعلى . بلوك‌باشى را با آنها ورك فرستاد امشب فكرهاى خود را بكنند ، فردا جواب صريح بدهند . هرچه امروز تصديق از حيدر قلى خان خواسته بودند تمام عين واقع را گفته بود كه در حقيقت تكذيب بود نه تصديق .

قبول سه‌كوت كردن

29 - بلوك‌باشى آمد گفت به سه كوت راضى شدند و اجاره نكردند . من فهميدم براى اين اجاره نكردند كه بعدها باز بگويند از ما سندى ندارد ، به جبر و زور قزاق سه كوت كرد . اما خير من تصديق صحيح از ميرزا شفيع خان خواهم گرفت . ديروز حساب