چهار سوار ديگر غروب مىرسيم . فورا مشغول تدارك شديم . اسد اللّه ميرزا هم تب كرده است .
ميرزا شفيع خان محرر وزير دفتر
غروب حضرات وارد شدند . من ديدم اين آدم ميرزا شفيع خان وزير دفترى است كه با من همسفر شيراز بود . يك دنيا خوشحال شدم كه الحمد للّه اين آدم با من دوست و آشناى قديم است . قزاقها را پائين در چادرى منزل داديم . يك نفر بلوكباشى زرآبادى هم از فضولهاى رودبار همراه است كه ميرزا شفيع خان مىگفت عينك من است .
كاغذى از قونسل و حكومت داشتم كه اطمينان داده بودند امورات اصلاح مىشود .
قونسل نوشته بود گفتگوى خودتان را با امير اسعد نقطه به نقطه طورى كه از عهدهء ثبوت برآئيد بنويسيد اقدامات شود .
امشب را تمام مشغول صحبت بوديم . اين ميرزا شفيع خان فعلا هفتاد سال دارد ، كمرش خميده شده ، پير منحنى است . سى سال اوايل عمر نزد مستوفى الممالك مرحوم بود . بعد از او تا ميرزا هدايت وزير دفتر زنده بود نزد او محرر بود . در سفر فارس همراه نظام الملك آمد . ضابط قبوض بود . از آن به بعد گاهى خراسان مميزى [ مىرفت ] گاهى طهران بود . عيال ضياء الدوله دختر اين آدم است به آن واسطه رودبار و سر دهات سپهدار فرستاده فايده ببرد . اينك هم مأمور الموت شده .
جمعه 27 - صبح اسناد و نوشتجات و فرمان و آنچه متعلق به الموت بود ارائه دادم تفصيلات را قدرى من گفتم تتمه را حيدر قلى خان مىگفت . عريضه دادهاند حيدر قلى خان شش ده را غارت كرده . بعد از ظهر بلوكباشى را ورك فرستاد كه هركس عرضى حرفى دارد بيايد تظلم خود را بكند . غروب كاغذ رسيد صبح شرفياب مىشويم .
وكيلباشى
ميرزا شفيع خان ناهار و شام چند فنجان چاى با نان مىخورد و بسيار خودش مهمان كمخرجى است . اما قزاقها تلافى مىكنند . روزى يك قوطى كبريت و چند مثقال ترياك و يك كيسه توتون هم علاوهء ساير چيزها دريافت مىكنند . وكيلباشى هم اشتهاردى است و بابى بهائى . امروز مهدى و ساير نوكرها را ارشاد مىكرد آيهء قرآن تفسير مىكرد . سپردم ديگر با او مباحثه علمى نكنند تكليف زياد مىشود ( اشتهارد بهائى زياد دارد ) .