تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3904

مساهمون:

ص٣٩٠٤
شرارتها و هرزگيها آن‌طور راضى نيستم . خوب اگر اين ورك مال شما باشد به اين سى تومان راضى مىشويد . گفت هرگز . گفتم پس من هم راضى نمىشوم ، آمدم اندرون . اسد اللّه ميرزا كه براى تفرج آمده و گرفتار اين مصائب شده خواستم و گفتم هرشكل است دو تصديق يعنى عين ماوقع را از اين بگيريد ، يكى براى حاكم ، ديگرى براى قونسلگرى . رفت و آمد گفت خيلى آدم اهلى است قبول كرد بنويسد . عصر رفتم بيرون مسوده كردم و هردو كاغذ را گرفتم ، يك ساعت به غروب مانده حمزه على به سمت شهر عازم شد كه فردا به شهر برسد .

حبس چهار نفر

مغرب گذشته بود در باغ بودم ابو الحسن نفس‌زنان آمد كه سيد بزرگ با سى چهل نفر از رشوند و رعيت آمده از زوارك گذشت به ورك برود . من فورا نوكرها را فرستادم آنها را گرفته بياورند تا اينها رفتند تاريك‌تر شد ، يكى دو سه تير انداختند . يك مرتبه اين جمعيت از ترس يكى به رودخانه زده ، يكى از پل گذشته ، ديگرى ميان گندمها مخفى شده بناى گريختن را گذاشته بودند . بارى چهار نفر دستگير [ شدند ] ، اما خوب چهار نفرى يكى احمد فيشانى كه اين شخص ( چهار سال قبل كه سوارهاى آصف الدوله مأمور اينجا بودند زنش در فيشان كشته شد يعنى سيد بزرگ زنها را به جاى مردها روى پشت‌بامها گذاشته و به آنها گفته بود توى تفنگ سوارها نخود لوبياست واهمه نكنيد . با سنگ و كلوخ هرچه گيرتان بيايد به سر و مغز آنها بزنيد . سوار توى كوچه‌هاى فيشان گرفتار زنها شد . آخر تفنگ انداختند عيال اين مرد كشته شد . به شهر بردند اول مشروطه بوده ، چه به روزگار افخم الدوله آوردند خود كتابى لازم دارد ) ، يعقوب فيشانى ، ولى خان رشوند ، حمزهء وركى قاصد اينها را حبس كردند . حالا تماشا داشته فرار حضرات و ورود ورك كه مىبينند به اصطلاح عوام جا تر است و بچه نيست . خان حاكم در قلعه تشريف دارند و همه آنچه وركيها نوشته‌اند دروغ است .

شرايط صلح با وركيها

بارى صبح 18 مهدى را گفتم خان را برد خانهء خودش و آن‌وقت چوب خواستم و به قدرى چوب به آنها زدم كه غش كردند . سر ولى خان هم همان ديشب شكسته بود . كاغذى از ورك و سيد آمد براى من و مأمور . او جواب نوشت من شما را كى و چه وقت خواسته بودم ، آن هم با اين عده مردم . پس شما مرا آلت شرارت خود قرار داده‌ايد و الّا من مأمور ورك هستم نه جاى ديگر . من جواب سختى به سيد نوشتم كه حالا كار به