گفته است سوار در شهر نداريم از خارج مىخواهم و روانه مىكنم . شيخ نوشته ( خراب شود همچو حكومت و ولايتى كه پنج نفر مأمور نتواند حركت بدهد ) به طهران ، شيخ تلگراف كرده كه حضرت و الا آنجا قونسل را ملاقات كرده سفارشات كنند . خرمن را برمىدارند از بس عدل الممالك طفره زد امروز فردا كرد اين مواقع هم جلو آمد ديگر چه ثمر دارد بيايند يا نيايند .
ترس از امير اسعد
امير اسعد پيچبن عمارت مىسازد همايون كدخدا گرمارود را احضار كرده بود از آنجا مراجعت برحسب دستورالعمل حضرات امير ورك رفت . همه را دارد باهم متحد مىكند . رعيت الموت گذرانش از تنكابون بايد بشود آنجا هم متفرق مىشوند . به اين واسطه چنان از اين آدم مىترسند كه اگر حكم كند بغل عيالتان نخوابيد ناچار از اطاعت مىباشند . تا اين مدت هم علنى با من عداوت نمىكرد حالا آشكارا عداوت مىكند كسى هم نيست احقاق حق كند .
مأمور خلع اسلحه
پنجشنبه 19 شعبان ، دوم درجهء اسد - واقعات چند روزه را مختصرا مىنويسم . غروب 14 در باغ بودم چهار نفر سوار آمدند و رئيس آنها كه مرد كامل بلندقدى بود پياده شد نزد من آمد . بعد حال و احوالپرسى دو مكتوب به من داد يكى از ضياء الدوله حاكم ، ديگرى از شيخ كه حيدر قلى خان چگنى مأمور است بهرهء شما را از ورك بگيرد ، خلع اسلحه كند . اشخاص مفصله را هم به شهر حاضر كند . اينها را قلعه فرستادم چاى بخورند . بعد آمدند به من گفتند اينها هيچ اسلحه همراه ندارند . معلوم شد مأمور اخذ اسلحه اسلحه ندارد و از اسلحهاى كه از وركى خواهد گرفت انشاء اللّه داراى سلاح مىشوند . رفتم قلعه ديدم يكى يك دانه شمشير بسته ، ديگرى قمه ، خود خان و سيمى هيچ ندارند .
وركيها
صبح 15 - تفصيلات را به خان حالى كردم بنا شد برود ورك . خان خيلى كمحرف و ساكت به نظر آمد . گفت از شما هم نماينده باشد . محمد على و ملا عيسى را فرستادم .
مغرب محمد على آمد كه وركيها آنچه ميل داشتند با حضور محمد على گفتند از فضاحى ، فحاشى و غيره اين مأمور كلمهاى هم حرف نزد بر تجرى آنها افزوده شده مرا و