تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3903

مساهمون:

ص٣٩٠٣
محمد على را جواب كردند . او چون اجازه نداشت ماند من آمدم . از جيرين‌ده و كلان حسن‌آباد هم چند نفرى آمدند . آن‌وقت جمعى از وركيها داخل آنها شده دسته‌دسته نزد خان مىبردند و از قول آنها عرايضات مىكردند . من كاغذى به خان نوشتم كه مأموريت شما محدود است مىتوانيد انجام بدهيد ، نمىتوانيد قلعه بيائيد . ملا عيسى مىگفت به همه‌جا هم كاغذ نوشتند كه نايب الحكومه براى رسيدگى به عرايض ما و شما آمده ( اينجا من خبط كردم مىبايست مأمور را نگاه دارم . همان سه سوار را ورك بفرستم . از خودم هم به همهء آنها تفنگ و قطار فشنگ مىدادم ) .

افساد امير اسعد

روز 17 - خان نيامد ، محمد على آمد تفصيلاتى گفت كه من از ذكر آن شرم دارم . يكى دوتا از كاغذها را آوردند كه ديدم همه‌جا را مشغول شلوغ كردن هستند . خان را روى مخدهء مخمل نشانده‌اند . حضرت اشرف آقاى حاكم ، حضرت آقاى سرتيپ خطابش مىكنند . تعظيم و تكريم ، غذاى خوب ، هواى خوب . بسيار اشكال دارد او را به قلعه آورد . شب پس از فكر زياد تدبيرى به خاطرم رسيد . به حيدر قلى خان نوشتم قاصد از شهر آمده بعضى احكامات جديدا رسيده كه بايد زيارت كرده جواب عرض كرده فورى به شهر برود . دادم اسمعيل جلودار و گفتم اگر پرسيد بگو تا حال دو قاصد آمده . اين را فرستادم و خودم مشغول كاغذنويسى شده به طهران و قزوين به حاكم به قونسلگرى ، حتى تلگرافى هم به سفارت روس . مطالب را هم به امير اسعد متصل مىنويسند . او هم مشغول افساد است . تازه هم تفنگ و فشنگ به آنها داده .

حق اربابى

مقارن ظهر ديدم مأمور آمد و اين تدبير بجا و به موقع بود و تأثير خود را نمود . گفتم خان شما كار مرا بد اندر بدتر كرديد ، همه‌جا شلوغ شده . ولى بيك و ابو الحسن هم كه از پائين آمده بودند نشان دادم كه بيرون كرده‌اند ( خودم خواسته بودم ) . مأمور گفت حرف خيلى زده‌اند از همه‌جا هم براى من عريضه آمده اين مال گرمارود است . ديدم همايون ، درويشعلى ، بزرگ و چند نفرى به خط نور على عريضه دادند كه ما حرفى داريم مقرون به حساب . هروقت زور با شاهزاده مىشود ناچار از اطاعت هستيم ، چه و چه ( ديدم اين پدرسوخته‌ها هم باطنا مشغول هستند ) . همه را من جواب دادم كه من براى اين كارها نيامدم . در ورك هم ميانهء ده كارى از من ساخته نبود به شهر هم حاضر نمىشوند . اگر ميل به اصلاح باشد و حق اربابى هم مثل پارسال مىآيند قلعه . گفتم پس از اين همه
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3903 | قهرمان ميرزا عين السلطنه