تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3879

مساهمون:

ص٣٨٧٩
برادرش مصرتر و سمج‌تر است . اما روىهم‌رفته بد سردارى است هميشه قشون خودش را به كشتن و فرار مىدهد . در اين سفر هم سيصد نفر از زبده‌ترين و رشيدترين سوار و پياده‌اش مضمحل پراكنده شد كه هنوز هم از جنگلها كرمانشاهانى و كردستانى و ترك دستگير مىكنند كه از شدت تشنگى و گرسنگى در ميان جنگل ويلان و سرگردان براى جرعهء آبى و لقمه غذائى خود و اسلحهء خود را تسليم كته‌چلوخورها مىكنند كه هر يك با پنجاه تنكابونى مقابل هستند . آن رشيد نظام را هم در تنكابون كشتند اما ساير دستگرشده‌ها هنوز سلامت هستند . مسئلهء خنده‌دارى در طهران واقع شده بود همان شب كه سالار الدوله از شاه‌آباد رفت صبح قله البرز طهران را برف زده بود . تمام مردم گمان كرده بودند اردوى سالار الدوله و چادرهاى آنهاست كه تا من طهران رفتم اين صحبت ميان مردم بود .

اخبار خانوادگى

من فراموش كردم بنويسم كه براى گوهر خانم محرمانه نوشتم كه من مايل بودم بلكه آرزو داشتم حورى قشنگ را چون اولاد ذكور رشيدى ندارم فرخ ميرزا يا هرمز ميرزا بگيرند . اين خانم مسئله را به همه مىگويد چون تمام انتظار جواب مرا داشتند مثلى هم زده بودم كه شما هم مثل دانكلارگول ميلانهاى دروغى اندراكاو الكانتى را نخورده باشيد ( كتاب كنت دو مونت كريستو ) . اين گفتهء من به دماغ حورى خورده مفصلى از بدبختى خود و اين‌كه من به فرمان حضرت و الا رفتم نوشته بود . عزيزه خانم همشيره نوشته بود اين مطلب را نوشتيد كه ما از شما پول نخواهيم ممكن نيست . آقاى عماد السلطنه نوشته بود فرخ ميرزا لياقت گرفتن دختر شما را نداشت . من برادرزادهء خودم را نمىخواستم به دست نااهل بيفتد . آن‌وقت نوشته بود فرخ ميرزا به اصرار زياد دو اسب از من گرفت با رفيقش رفت بهجت‌آباد اسبها را به درخت بسته رفتند توى باغ غروب آمد بدون اسب . هرچه جويا شديم هزار قسم حرف زد . بعد از بيست و هشت ساعت معلوم شد اسبها را يك قزاق ، يك ژاندارم از درخت باز كرده برده‌اند . بعد باهم نزاع مىكنند رئيس ژاندارم مستحفظ بهجت‌آباد به نزاع آنها مىرسد و معلوم مىشود اسبها مال آنها نيست . نگاه مىدارد به چندين تلفن وزارت داخله اسبها را گرفتم .

سپهدار در تبريز - نوه‌اش حاكم تنكابون

شنبه نهم شهر رجب ، 24 درجهء جوزا - ميرزا محمد خان پسر سيم امير اسعد كه پانزده روز قبل از اينجا گذشته به طهران براى تحصيل رفت هنوز داخل مدرسه نشده
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3879 | قهرمان ميرزا عين السلطنه