گمان آنكه جمعيت و سپاه حضرات پنج هزار نفر و شش هزار نفر است چند رأس اسب و چند نفر از بىپاها را گذاشته مراجعت كردند به سمت كجور . اينها اسبها و آدمها را گرفته با فتح و فيروزى آمدند . رشيد نظام ترك گفته بود اين مسئله بر خلاف فرمودهء سالار الدوله واقع شده من بايد بروم به امير اسعد بگويم خودش با ده نفر آمد . بعضيها گفتند از نوكرى سالار الدوله و اين هنگامه سير شده بود پناه به اين وسيله به امير اسعد آورد . امير اسعد پس از اين خبرها از قهوهخانهء مناف به خرمآباد آمد . رشيد نظام را در اميرآباد محبوس كرد .
سالار الدوله
خبر رسيد سالار الدوله از كشتى پياده شده در سفيد تمشك سرحد تنكابون و خاك گيلان منزل كرد ، مشغول پول گرفتن ، اسب گرفتن و سيورسات گرفتن است . چون اسبها را اين سوارها مىبردند و از كشتى پياده شدند چندان اسبى نداشتند . امير اسعد قريب صد و پنجاه نفر آدم جمع كرده به سراغ او رفت . در تمام شهسوار خرمآباد دهات ديگر ده نفر آدم پنجاه تومان اسباب باقى نمانده زن و مرد و آنچه داشتهاند به جنگلها بردهاند و از فرار امير اسعد خيلى بد گفتند . دعا به آقا محمد ناظر مىكردند كه اگر او نبود پل را خراب نكرده بود تنكابون ويران شده بود . »
[ پايان صحبت ميرزا حسين ]
اقبال سپهدار
سالار الدوله و سركردگان و قشونش مجرب و آموخته به فرار هستند . بدون آنكه شكست فاحش [ بخورند ] يا مضمحل شوند و الّا اينها دو فرسنگ عقب نشسته پس از شنيدن آنكه امير اسعد با همه استعداد خود رفت ممكن بود مراجعت كرده تلافى كنند .
بخت و اقبال سپهدار و كسانش هنوز در اوج عزت است و الّا اينها هرجا رسيدند اگر فرار هم كردند خرابى و غارت هم نمودند ، مگر در تنكابون كه جز همان در مراجعت بعضى دهات نشتارود را غارت كردند كه آن هم مال مسعود الملك مرحوم بود نه سپهدار . اگر اين اقبال است كه آنها دارند سالار الدوله هم به چنگ آنها مىافتد . براى اينكه در جنگل است و يك سمت كوهستان سخت ، سمت ديگر دريا ، نابلد و اينها بلد . اگر از سمت گيلان هم كمكى برسد من يقين دارم آخرين كروفر سالارى است و به واسطهء دستگيرى او هم شئونات متزلزل شده [ كار ] سپهدار و كسانش باز بالا خواهد گرفت . خدا به داد من برسد اينها پس از اين فتح و شايد سالار الدوله را هم دستگير كنند به من چه خواهد