تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3875

مساهمون:

ص٣٨٧٥
چه . امير اسعد قرآنى مهر كرد داد كه همراه هستم اما از آمدن خدمت شما معذرت مىخواهم . دويست سيصد تومان هم پول به مظفر الممالك داد . مجددا سالار الدوله آدم فرستاد ما بايد از تنكابون بگذريم ، راه بده سوارهاى من بروند . قول داد كه راه مىدهم ، مهمانى مىكنم . اما از طهران به من تلگراف شده مانع شوم . من هم جواب داده‌ام قوه و قدرت ندارم . محض اين‌كه متهم نشوم سوار من جلو آمده چند تيرى خالى خواهد كرد و زود عقب خواهد نشست . مسبوق باشيد . دفعهء سوم مظفر الممالك آمد كه دو روز ديگر خود سالار الدوله از دريا مىگذرد ، اما سيصد سوارش بايد از اينجا رد شوند . امير اسعد گفت راه نمىدهم نمىگذارم . او گفت شما قول داديد سوار در راه است و نمىتوانيد جلوگيرى كنيد . در اين بين خبر دادند كه سوار به ولىآباد رسيد ، زودتر از آن موعد كه مظفر الممالك گفته بود . شب بود على الطليعه جعفر قلى خان را با بيست و پنج سوار و پياده امير اسعد فرستاد كه خودش هم متعاقب برود . همين‌قدر كه آنها رفتند مظفر الممالك را برداشته اميرآباد ده خودش رفت . جعفر قلى خان با ميرزا محمد خان سرتيپ رفتند از پل گذشته به ولىآباد و آنها مطمئنا مشغول خوردن چاى صبح بودند كه اينها شليك مىكنند . باز آنها به همان تصور سابق بودند كه خدعه است . اين‌بار مىبينند شوخى نيست آدم كشته مىشود . يك مرتبه به سمت حضرات جمعا شليك مىكنند . جعفر قلى خان و ميرزا محمد خان و تقى نام مير آخور جعفر قلى خان ( اين تقى شش سال پيش مهتر ما بود از الموت اسب قزل تيهو را برداشت آنجا رفت و تاكنون آنجا بود ) و سواى شش نفر همگى هدف گلوله مىشوند . چند نعش را كه اميرآباد بردند و صداى تفنگ كه اميرآباد رسيد . امير اسعد آقا محمد ناظر داماد خودش را با جمعى فرستاد . اينها كه رسيدند آنها كشته شده بودند و فورا پل را كشيدند كه سوار سالار الدوله نتواند به سمت خرم‌آباد و اين سمت بيايد و جلوى رودخانه را سنگر كردند . مظفر الممالك را امير اسعد روانه كرد كه اصلاح بده بيايند بگذرند و خودش پياده به سمت قهوه‌خانه دو فرسنگى مران فرار كرد . او مىآمد آقا محمد نام لاريجانى مراجعت از جنگ مىكرد مصادف شد گفت تمام تقصيرات گردن تو پدرسوخته است تا او خواست جواب بدهد تفنگ را توى پيشانى او خالى كرد كه مغز سرش از هم پاچيده شد و مرد .

رشيد نظام

پسرهاى مسعود الملك كه در نشتارود نزديك ولىآباد بودند با جمعيت خود و برادر ميرزا محمد خان هم كه باز آن سمت رود بودند با جمعيت خود آمده اينها هم كه جلو را گرفته بودند روز ديگر و شب ديگر از توى جنگل شليك مىكردند . سوار سالار الدوله به