تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3873

مساهمون:

ص٣٨٧٣
محمد حسين زواركى هم كه بر ضد مهدى طهران رفته بود اجاره او را بر هم بزند آمده اما از خجلت همان قزوين مانده حضرت اقدس و الا دستخط فرموده بودند از عرايض او چيزى نفهميدم . وركيها هم كه آن كنكاش و قسم را خورده بودند حالا ميل دارند من التماس از آنها بكنم و كما فى السابق صحبت كنم . اما من گفتم تا حالا چيزى نمىگرفتم براى تمكين و اطاعت شما بود ، حالا كه متصل فضولى مىكنيد اگر ورك ملك من است اجاره آنجا پانصد تومان است . نيست اين سى تومان را هم ندهيد . عرضى هم داريد به شهر عريضه كنيد مأمور بيايد تحقيقات كند .

تنكابون

از تنكابون اخبارات زياد مىرسد . اين يقين است كه آن اشخاص كشته شده‌اند . باز هم يقين است امير اسعد از حالت فرار درآمده و خرم‌آباد رفته است تا ميرزا حسين برسد و مطالب را از قول او كه فهميده و حاضر معركه بود شرح دهيم .

اخبار قزوين

اما كاغذجات قزوين شيخ نوشته بود پس از آن‌كه چند روز در قنسولخانه معتكف شدم و موثق ديوان و عدل الممالك جدوجهد كردند قونسل حكم كرد جناب حاج ميرزا تقى و عدل الممالك براى تصديق امورات شما با رعيت الموت بيايند . فعلا موكول است به اخبار ثانى شما و من . نه در قلعه كاه داريم ، نه جو ، نه گندم . به همين جهت است بناى شهر را هم نخواسته‌ام . باوجود آن‌كه شانزده خروار گندم آرد كردم و ده خروار « برنج مولائى » و رسمى حمل قلعه شده از گندم يك خروار كمتر ، از برنج سه خروار باقى است ( ماشاء اللّه به اين شكم‌ها ) . اما چاره نيست بايد بنويسم تشريف بياورند تا به اينها و آنها كه خارج نشسته دنبال سر من قرقر مىكنند واضح شود .

كمالات حضرت و الا

اما كاغذجات طهران . اخبارى نداشت . حضرت و الا از آمدن محمد حسين و خواستن تنخواه و ساختن عمارت مرقوم داشته بودند و يك پندنامه كه صد مراتب از پنديات لقمان و قابوس و شمگير بهتر بود براى من كه به‌واسطه حفظ آن دستخط ملصق اين صفحه كردم تا
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3873 | قهرمان ميرزا عين السلطنه