قشون سالار الدوله
يكشنبه 25 شهر جمادى الثانيه ، يازدهم جوزا - قبل از ظهر كاغذى از همايون بيك كدخداى گرمارود و اوانك رسيد كه الساعه مكاريهاى اوانك از تنكابون آمدند مىگويند قشون سالار الدوله در ولىآباد رسيده . جعفر قلى خان حاكم ( پسر امير اسعد ) شبانه از خرمآباد آنجا مىرود جنگ مىشود . خود جعفر قلى خان و محمد خان سرتيپ و محمود خان با جمعى ديگر كشته شدند . امير اسعد فرارا به قهوهخانه مناف دو فرسنگى مران آمده و منزل كرده است .
شلوغى تنكابن
بعد از كمى استراحت رفتم بيرون ديدم ملا يوسف و نوكرها هم از چهارپادارها مطلب را شنيدهاند . ملا يوسف قاطر خودش را با پسرش فرستاده بود . قاطر من هم مدتى است رفته . حالا حالت ملا يوسف تماشائى بود . گاهى مىگفت من قاطر خودم را از شما خواهم گرفت ، گاهى مىگفت تمام زن و بچهء خودم را مىفرستم اندرون شما .
نوكرها هم مىگفتند الان خبر آمد هرچه قاطر هست مىگيرند . ملا يوسف مثل آنكه ششلولى به پهلوى او زده باشند از روى صندلى جستن كرد . من گفتم اگر قاطرهاى مرا ببرند چه بايد كرد . يك مرتبه تقى گفت اگر اوقات شما تلخ نشود قاطرهاى شما مفقود شده اسمعيل هرچه در جنگل تفحص مىكند پيدا نكرده . حالا هم كه مغشوش شده با خداست ( سپهدار پدر مشروطه مىشود ، مال ما را غارت مىكنند . سالار الدوله تلافى مىخواهد بكند قاطر من مىرود ) . بارى زن و مرد و الاغ قاطر دستهدسته فرارا آمده از زوارك رد مىشدند گفتند تنكابون مثل روز رستخيز است . هركس پاى فرار دارد فرار ، هركس بوم آنجاست تمام دارائى خودش را مخفى كرده با زن و بچه به جنگلها فرار مىكنند . نشا كردن تمام نشده محصول برنج هم يك محصولى است يك روز آب در آن نباشد ضايع مىشود . خدا به داد برسد ! بدتر از همه كارگرها البته با اين حال بدون گرفتن اجرت فرار مىكنند . فردا من از هركس مطالبه طلب خود ماليات خود مال الاجاره خود را بكنم جواب مىدهد اجرت ما مانده است نداريم . زوارك امروز تماشا داشت از فراريها كه به اقسام مختلف مىآمدند .
عرضى داريد به شهر عريضه كنيد
پنجشنبه 29 جمادى الثانيه - ولى و حمزه على از شهر با مكتوبات زياد آمدند .