تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3864

مساهمون:

ص٣٨٦٤
هستند ، خدا خدا مىكنند . چهارشنبه 23 جمادى الاولى - الحمد للّه اشجار گردو نسوخت . ليكن زردآلو ، آلوچه ، هلو ، آلبالو ، گيلاس كمى ضايع شد . تقريبا نصف باقى ماند .

همقسمى الموتيها

سپهدار گفتند وارد تنكابون شده . اقتدار السلطنه از راه رشت قزوين رفت . بعد از سه سال تازه الموتيها كنكاش دارند و گفتند جمعى هم‌قسم شده‌اند شب قلعه آمده ما را بكشند . عمده ملا يحيى و ساير وركيها هستند كه جان [ و ] مالشان را نثار حضرت و الا مىكردند . اين است كه مىگويند دوستان امروزى شايد دشمنان فردائى شوند . از جيرين‌دهى ، كلانى هم داخل شده‌اند . سيد بزرگ را هم ملا يحيى ديده . سيد مهدى در آن مجمع بوده به يك زبانى من او را با قرار واداشتم ، اما او گفت سوء قصدى براى شما نكردند . براى مهدى دارند . حالا كه صحبت است تا تابستان شود نانى به كف آيد . اين وركيها اصلا مردمان بدى هستند . كاش اين سه ماه هم الموت نمىآمدند . من هم كه اختيار ندارم از ده خارجشان كنم . هيچ امورات اين دهات قاعده ندارد و مكرر نوشته‌ام تا قانونى برقرار نشود مالكيت ما و رعيت بودن آنها معلوم نيست . مادر بهمن اول شير نداشت بعد تا من از طهران بيايم شير بسيارى داشت ، باز حالا شيرش خيلى كم شده . اگر پستانك نياورده بودم و بهمن عادى به آن نشده بود بسيار در زحمت بوديم . حاليه روزى سه شيشه شير گاو كه به دستور مخصوص اطباء درست مىشود نوش‌جان مىكند . براى آش پلو و آب‌گوشت هم ضعف دارد و تندتند مىخورد . تازه بدون استعانت ديگرى زمين مىنشيند . دست خودش را مىخورد پا زمين مىزند خنده مىكند . هوشيار شده و خيلى هم حاليه هوشيار است كه به جزئى صدائى سر بلند مىكند . دور نيست خيلى زود غذاخور بشود و راه برود . الموتى است و دخلى به بچه‌هاى ديگر من ندارد ( ذاتا الموتيها باهوش و ذكاوت هستند ) .

عقدكنان حور العين ( قمر الدوله ) « 1 »

شنبه 26 جمادى الاولى - درويشعلى وركى كه يك سال بود طهران و درب خانهء حضرت و الا فراش بود امروز با مكتوبات الموت رسيد . از همه تازه‌تر عقدكنان حور العين دختر من است براى ميرزا عبد الوهاب خان نامى گنجه‌اى كه در رشت تجارت
هامش
( 1 ) - دومين فرزند مؤلف كه در 1360 شمسى فوت كرد .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3864 | قهرمان ميرزا عين السلطنه