الوهيت رسانيده بود منحل شود و حرف صمصام السلطنه درست و راست شود .
اخبار امير اسعد
يكشنبه 20 جمادى الاولى ، هفتم درجه ثور - بدون مقدمه امير اسعد شانزدهم ماه ناهار آمد شترخان كه شب برود گرمارود از آنجا تنكابون . نزديك ناهار باروبنه او را از گرمارود مراجعت دادند و هركس چيزى گفت . شب ابو القاسم كه اتفاقا آنجا بود به من نوشت كه امير مىخواست حركت كند تلگرافى از قزوين رسيد كه حكومت تنكابون به جعفر قلى خان پسر شما به پيشكارى منتظم الملك مرحمت شد به اين واسطه گفت مراجعت به رودبار مىكنم .
روز 17 از طليعهء صبح به شدت باران آمد و تا عصر هوا باز نشد . در شترخان توقف كرد . ميرزا اسحق هيچچيز هم نداشت به يك زحمتى ابو القاسم كاه ، جو ، يونجه ، روغن فراهم كرد . امشب كمى برف آمد . اما الحمد للّه يخ نبست . مقارن شام كاغذى از ابو القاسم رسيد كه صبح امير به سمت تنكابون حركت مىكند و ايشان از مراجعت منصرف شد .
صبح 18 قلعه آمد و گفت مىخواستم مراجعت كنم اما عيالم در دو هزار ناخوش سخت است مىروم آنجا . چون مادر سپهدار هم مرحومه شده ( اين زن نود سال متجاوز داشت و زن مقدسهء خيرى بود ) يك شب مىروم خرمآباد ، بعد مىآيم ميانرود و بعد از چند روز توقف مىآيم يكى دو شب خدمت شما ، بعد مىروم اناده . آنجا هم عمارت بنا مىكنم و تا آنوقت شايد بشود مسكن كرد . ملكه خانم آمد بيرون نوازش كرد ، ماچ كرد بعد بيست و پنج منات طلا به او داد و عذر هم خواست . من ناهار تهيه كرده بودم اما آنچه اصرار كردم معذرت خواست و به گرمارود رفت .
19 صبح هوا منقلب بود بعد خبر رسيد كه امير اسعد از ترس گدوك حركت نكرد .
بعد از ناهار من گرمارود رفتم ، مىگفت نذر كردهام در گدوك چاله كاروانسرائى بسازم .
گفتم مثل پيچبن كه به اين عنوان آنجا را ضبط كرديد حالا نوبهء چاله است خنده كرد .
مىگفت مجاهدين كه در طهران حكم به خلع اسلحه آنها شده قريب ششصد نفر به سردارى يك ارمنى به ساوه رفته مىخواهند همدان بروند . سالار الدوله هم صلح نكرد .
دور نيست سپهدار هم تنكابون بيايد . امير اسعد شكايت زياد از برادرش داشت و قسم ياد كرد ده هزار تومان غارت مرا و رعيت مرا كرده است .
امروز بيستم برف آمد اما امير اسعد حركت كرد ليكن در طويلههاى پيچبن خواهد ماند . امشب هم كه شب 21 است برف آمد خيلى مشوش هستيم خداى نكرده اشجار مثل پارسال بسوزد . سال گذشته هم همين موقعها بود بلكه ديرتر همه رعايا متوحش