تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3849

مساهمون:

ص٣٨٤٩
صحيح نيست با نهايت اكراه شاهزاده فسخ عزيمت كرد .

فرار فرمانفرما از جنگ با عبد الباقى خان

موثق ديوان مىگفت زمانى كه در همدان نايب قنسول بودم شاهزاده كه با اميرنظام به جنگ عبد الباقى خان رفتند اول عبد الباقى خان مىنوشت من نمك شاه را خورده‌ام به جنگ من نيائيد . اينها رفتند و به آن افتضاح فرار كردند كه پاى پياده آمده بودند . باز عبد الباقى خان نوشت من مىتوانستم شما را تعاقب كرده دستگير كنم باز محض پاس حقوق نمك‌خوارگى اين كار را هم نكردم . من ديدن حضرت و الا رفتم . اميرنظام بياناتى ساخته بود براى فرار خودشان . شاهزاده كه كنج اطاق خودى عبوس كرده و نشسته بود يك مرتبه به صدا درآمده كه اين فرمايشات اميرنظام همه غيرواقع است ، ما شكست خورديم فرار كرديم . چنان فرار مفتضحى كه تا امروز چنين چيزى نشده .

عبد الباقى خان و كشتن يپرم

من خاتمهء اين جنگ را پرسيدم . موثق گفت بعد يپرم آمد و اينها با استعداد يپرم مجددا رفتند . عبد الباقى خان خيلى رشيد بود ، تيرش خطا نمىكرد . روزى دو مثقال هم ترياك مىكشيد . معلوم است با اين همه استعداد و توپهاى شنيدر شكست مىخورد . در توى برجى در شولجه ده خودش با جمعى مخفى شدند . يپرم كه در سنگر مقابل بود گمان نمىكرد در اين برج كسى مخفى شده به آن دكتر جوان مىگويد برو ببين اگر زخمى هست مداوا كن . تا دكتر از سنگر خارج مىشود عبد الباقى خان او را با گلوله مىزند كه همان سر تير فوت مىكند . يپرم كه به اين حكيم علاقهء زياد داشت بىملاحظه سر نعش او مىرود كه عبد الباقى خان كلهء يپرم را نشانه مىكند و گلوله توى دهان يپرم مىخورد . آن وقت به رفقاى خود مىگويد يپرم را كشتم ، اما خودمان هم كشته شديم . مجاهدين برج را به توپ مىبندند . عبد الباقى خان زنده دستگير مىشود . فرمانفرما كه مطلع مىشود پيغام مىكند او را زنده بياورند نكشند و ميل نداشت شخصى به اين رشادت كشته شود . امّا مجاهدين ارمنى بعد از اين پيغام از پشت سر چند تير موزر خالى كرده او را مقتول مىكنند .

شكست سالار الدوله

من خواستم شكست سالار الدوله را هم از زبان موثق بشنوم كه آنجا بود و جويا شدم چنين گفت : سالار الدوله وقتى كه به ملاير آمد داود خان كلهر مقدمة الجيش او بود .