تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3846

مساهمون:

ص٣٨٤٦
شاه ، تقديم شب عيد شاه ، ماهانهء تلگرافچى ، تعارف عابر سبيلها . اين پيشخدمت مخصوص است ، آن يكى ، آن يكى . هيچ در بين نيست . منشى و محرر و اجزاء هم تمام مواجب دارند دست به سينهء حاكم ايستاده . فراش‌باشى هم رئيس پليس است با دويست نفر فراش مواجب‌بگير ملبوس‌بگير به اسم پليس . نه تيول است نه اين ده مال سيد بحرينى است . قلم و قدم بايد كوتاه باشد . نه آقاى آقا سيد فلان و ملا فلان مىتوانند توسط بىجا و آروق بىجا بزنند . تلگرافچى كه تمام توجه حاكم به او بود و متصل بايد به او پول بدهد كه اخبار دروغ و جعلى راپرت ندهد امروز قدرت نفس كشيدن ندارد . رئيس قشون كه آدم را مدقوق مىكرد از بس سپهسالار مىگفت امروز حالت ميت را دارد و غيره و غيره .

حاكم بىخرج

پس حاكم مسلط و مداخل زياد بدون آن مخارج و بدون دادن مقررى به اجزاء ناهار و شام هم به‌قدر خودش است ، ديگر بيست قاب ناهار نمىدهد . پنجاه اسب در سر طويله نگاه نمىدارد . شصت نوكر ندارد . خرج اياب و ذهاب هم كرايهء يك كالسكه است . از همه بهتر مسئول وصول و ايصال ماليات هم نيست كه وسط سال عزل شود . نصف ماليات را مردم بخورند و در طهران فراش دفتر از او مطالبه كند . ارباب حقوق شب و روز او را به هزار درب خانه بكشند ، هرچه دارد و ندارد روى يك حكومت بگذارد .

حكومت نظام الملك در شيراز

وقتى كه با نظام الملك شيراز رفتم در يازده ماه سفر چهل هزار تومان مصارف شام و ناهار او شد ، پنج هزار تومان كرايهء مال ، پنج هزار تومان قيمت خلعت اجزاء و حكام جزء تا برسيم به ساير چيزهاى ديگر . اما امروز همه مداخلها هست بدون اين خرجها با ماهى هزار تومان مواجب فرمانفرماى فارس .

نوع شكنجه

اين‌كه ترتيبات قديم بود . اما ترتيبات جديد هم هيچ نيست . نه انجمن ، نه عدليه ، نه مسئوليت . ديگر پس با اين حال ميدان ميدان سلطان سنجر است . حاكم هرچه مىخواهد مىكند . چنانچه در سر يك سرقت خانهء موثق ديوان مبلغها حكومت دخل كرد . آخر هم غرامت را از مواجب پليس داد . آب سرد در اين زمستان به سر مظنونين به سرقت مىريختند كه هرگز در سابق ممكن نبود . داغ مىكردند كه مشرف به موت