مىشدند .
مداخل ضياء الدوله
اين ضياء الدوله را مىگويند بعد از بر هم خوردن آن حكايات تاكنون پنجاه هزار تومان بيشتر از قزوين مداخل كرده . ماهى پانصد تومان هم مواجب دارد كه اول هرماه دريافت مىكند . اين ديگر قوز بالاى قوز است كه بعد از مشروطه فراهم شده .
بالاى منبر آقا سيد جمال مىگفت به نوكر مواجب بدهيد ديگر چه علت دارد خيانت كند ، مداخل كند مردم را بچاپد . حالا سر از گور درآورد تماشا كند كه نه خيانت كردند نه مردم را چاپيدند نه مداخل .
رئيس پليس و فواحش
ماهى پانصد تومان از فواحش قزوين بيشتر فراشباشى ( رئيس پليس ) در قزوين دريافت مىكند كه اين رئيس آدم مخصوص خود ضياء الدوله است ، همينطور معاونش .
در سابق اگر بود محرمانه بود اگر طلاب و علما مىفهميدند حاكم را تكفير مىكردند .
صد هزار عريضه و تلگراف به طهران مىكردند اما حالا جرأت اظهار در اطاق پستوى خود نمىكنند .
بست - فراشباشى
من وقتى كه قزوين نايب الحكومه بودم خانهء علما و مدارس طلاب و اماكن مشرفه كه بست بود ، سهل است به خدا سر حمامهاى وقف مدارس يا ملكى علما ، خانههاى ملكى آنها كه كرايه كرده بودند دكاكين آنها همه بست بود و توى كوچه هرطلبه نامردى مقصر جانى را مىديد فراش مىآورد از دست او گرفته او را كتك وافرى مىزد . اين فراشها وقتى كه مقصرى مىخواستند بگيرند و بياورند مىبايست از راههاى غريب عجيب و كوچههاى پيچدرپيچ نصف شهر را طى كرده تا به اين عوايق دچار نشوند . فراشباشى نابلدى اگر بود فورا كتك را خورده و شكار را از دست داده بود . بينى و بين اللّه نه آن ترتيب خوش بود نه حالت حاليه سزاوار تحسين است . با اين اوضاع تا شق ثالثى به ميان بيايد ايرانى تمام و تباه شده .
ابو القاسم از الموت كاغذ نوشته بود كه رختهاى بهمن ميرزا همه تنگ شده لباس بياوريد . صورتش هم زخم شده دوا بياوريد . اين بىخيرها چهار دانه كبك روانه نكردهاند .