هزار تومان خرج
از روز خروج از الموت تا مراجعت از طهران به قزوين درست هزار تومان مخارج من شد كه بيشتر آن را خريد مايلزم يا به اخوان و همشيرهها و سايرين تعارف دادم . از روز ورود قزوين تا امروز كه خارج شدم سيصد تومان خرجم شد .
صحرا برف داشت اما آنقدر سرد نبود . يك ساعت به غروب مانده دستگرد بالاخانهء سيد ابراهيم پياده شدم . خود سيد الموت بود .
به سوى الموت
جمعه 23 صفر - دو ساعت نيم از دسته رفته سوار شدم . هوا مه داشت . گفتند گدوك امن است . خيلى تند رفتم . نزديك گدوك باد گرفت . به عجله مىرفتم . راه معلوم نبود تمام برف بود . من جلو بودم بدون بلد . قدرى مردد شدم . بعد ديدم گوسفند عبور كرده و به خط مستقيم يا غيرمستقيم از پشكل گوسفند مىتوان راه را جست . همان پشكلها دليل شد كه من نيم ساعت بلكه سه ربع قبل از همه نوكرهاى سواره و پياده وارد چاله شدم .
امان اللّه اصرار داشت ناهار بخورم . گفتم نه وقت زياد دارم فقط تا نوكرها برسند ممكن است چاى به من بدهى .
برعكس تصور من از بالاى گدوك كه الموت پيدا بود در آنجا تا حد گازرخان و قلعه حسن يك لكه برف نداشت . تمام سياه [ بود ] و رودبار از الموت هم كمتر برف داشت . سرازير چاله كه محل خوف بود گفتند به كلى خشك است . چاله گرم بود و صد مقابل هوايش بهتر از قزوين .
دو فنجان چاى بىمعنى امان اللّه به من داد . نقى و اسمعيل كه اسبسوار بودند رسيدند اما قاطرسوارها و بار خيلى عقب بود . من زود سوار شدم . امان اللّه و يك نفر ديگر هم پياده آمدند . سرازيرى را پياده آمدم . اما خشك بود و زحمت نداشت . اينجا گل چسبندهء غريبى دارد كه اگر زمين تر باشد با نهايت صعوبت بايد طى كرد . در شيركوه امان اللّه را مرخص كردم . در نزديك بادشت زير كلهسنگ كه قائم و سنگ بسيار غريبى است پياده شدم شامى و نان و مرغ پخته كه همراه بود خوردم . بعد سوار شده تقى و اسمعيل همراه بودند . هيچ اينجا برعكس قزوين برف ندارد و زمين خشك است . هوا ملايم كه بالاپوشها را كنديم . مختصر به عجله مىآمديم و يك ساعت از شب رفته در جلو خان قلعه رسيديم كه من گفتم به اسمعيل و تقى پنجتير تفنگ خالى كردند . از صداى تفنگ ما ساكنين قلعه و ده فهميدند امرى تازه واقع شده . دويدند بيرون كه ما پياده شده