تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3844

مساهمون:

ص٣٨٤٤

استقبال قنسول روس براى طهران

روز دوشنبه 12 صفر - چند نفر از الموتيها آمده بودند گفتند راه بد نيست و ما شما را به دوش هم شده مىبريم . بارهاى زيادى را دادم آنها بردند « 1 » . عصر خانهء عدل الممالك رفتم به اتفاق قونسلگرى . گفتند رفته است استقبال جنرال قنسول جديد طهران . عدل الممالك با اين آدم سابقه آشنائى و دوستى دارد . گفت خوب است ما هم برويم استقبال . درشكه كرايه كرده و رفتيم . در راهدارخانهء راه رشت بودند . وارد اطاق شديم قنسول برخاسته معرفى كرد . حاكم و مجد الاسلام و تاجرباشى روس بودند . جنرال قنسول اسمش « اشترتر » است . سابقا مترجم اول سفارت بوده . فارسى خوب مىدانست . زنش خيلى كوتاه‌قد و بدشكل بود . جنرال قونسل خيلى از من سؤالات كرد و مىگفت چه وقت طهران مىآئيد . من گفتم نمىدانم . گفت آخر دو ماه ديگر ، سه ماه ديگر . گفتم بدبختانه دچار الموت شده‌ام و هيچ نمىدانم و نمىتوانم موقع را تعيين كنم . بعد صرف چاى [ و ] شيرينى سوار شديم و او چون در رشت وعده داده بود در « كانطور » شب بماند به قونسل‌گرى نرفت . حاكم تا قنسولگرى آمد . آنجا از قونسل ، من و عدل الممالك خداحافظى كرديم . گفت تا حالا كه مشغول هورا بوديم . اين دو سه روزه اگر كارى داريد بگوئيد و ميل داريد برويد . امروز خيلى سرد بود .

لباس جنگ

پنجشنبه 15 صفر ، 3 درجهء دلو - گويا مجددا شروع به جنگ شده و من روزنامه‌ها را هنوز نخوانده‌ام كه تفصيل را بنويسم . قشون روس در قزوين يك رژيمان دويست و پنج شماخى است و قريب پانصد نفر قزاق يك عده توپخانه . لباس صاحب‌منصبان رژيمان و توپخانه ماهوت ميل ميلى خاكىرنگ است . يك صاحب‌منصب قفقازى پيش من بود گفتم دو سال قبل لباسهاى شما خيلى مزين‌تر از امسال بود . گفت بله آن لباس صلح بود و اين لباس جنگ است . گفتم مگر با ما بناى جنگ داريد . گفت آن‌وقت كه آمديم آرى . حالا هم كه به روسيه برويم باز لباسهاى ما يراق دارد و بند شمشيرها يراق است .
هامش
( 1 ) - ملا شكر اللّه قاضى گرمارود همان روزها كه من از الموت حركت كردم وفات كرده است ، خدا رحمتش كند . كم‌كم به من معلوم شد آدم مقدس خوبى است . ( يادداشت مؤلف در حاشيه )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3844 | قهرمان ميرزا عين السلطنه