فنجان شراب شد . گفت خبر از پارسال ندارى در توى يك شاخ گوزنى به ما شراب دادند كه تمامى نداشت بعد هم در گيلاسى دوبرابر اين گيلاس . تا اذان صبح آنجا بوديم بعد به منازل خود رفتيم .
گدا ، نفرى يك قران
به هزار زحمت پنج ساعت از دسته گذشته برخاستم رفتم قونسلگرى . قشون روس در خيابان دفيله مىدادند . روز اول سال بود گداها را در قونسلگرى نفرى يك هزار مىدادند و بهقدر دو هزار نفر جمع بودند . سيادهن و دهات اطراف آنكه غارت شده از زن و مرد و بچه به قزوين آمدهاند و حالا چندين برابر سابق فقير است . بعضى از صورتهاى بسياربسيار قشنگ در ميان آنها ديده مىشود كه آدم رقت حاصل مىكند . زنى يا دخترى به اين زيبائى با لباس پارهپاره مكشوف تكدى كند . قصبهاى كه پانزده هزار جمعيت داشت و حاجيها داشت كه هريك صاحب آلاف و الوف بودند همه فقير و گدا و بىخانمان شدهاند و اين ده خالصه و ملك طلق دولت ايران است .
تفصيل ديگر
بارى به زحمت راه عبورى پيدا كرده داخل باغ شدم . دم درب اطاق حسن خان فراشباشى قونسل نشسته و چند نفر باشماقچى « 1 » كلاش كفشها را ترتيب مىدادند . در اطاق اول كه سالن قونسل است ارمنيها نشسته بودند . در اطاق سفرهخانه ميزى طولانى وسط كه انواع ميوهجات و شيرينى گذاشته . عدل الممالك دم در اين اطاق مثل قاپچى ايستاده واردين را راهنمائى مىكرد . صدر ميز قونسل در صندلى دستهدار بزرگى با لباس رسمى مثل پادشاهى جلوس كرده بود . دور ميز و دور اطاق صندلى گذاشته مردم نشسته بودند . بعد از دست دادن و تعارفات صندلى همان نزديك خودش به من داد . من اول نشستم بعد ديدم پشت سر من حاجى شيخ عيسى مجتهد و حاج مجتهد و مجد الاسلام واقع شدند ، فورا برخاسته عذر خواستم و رفتم بين حاج مجتهد و مجد الاسلام در زاويهء اطاق جلوس كردم . موثق ديوان ، رضى خان ، يمين خاقان مثل ادنى نوكرى خدمت مىكردند . شيرينى ، چاى ، قليان مىدادند . من زكام بسيار سختى شده بودم و سينهام به شدت درد مىكرد . قدرى گذشت گفتند كماندان آمد ، قونسل برخاست رفت اطاق اول .
عدل الممالك آمد جاى قونسل نشست . حضرات گفتند ويس قونسل است و بايد فنجان
هامش
( 1 ) - باشماقچى - كفشدار .